دلنوشته های مرتضی

سلام امروز قصد داریم قوی ترین فیلتر شکن دنیا رو به شما معرفی کنیم ولی قبلش باید به شما انواع فیلتر شکن ها را معرفی کنیم و اینکه اصولا هر فیلتر شکن به چه دردی می خورد.

۱- نماز:
فکر می کنم بهترین فیلتر شکن دنیا باشه که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن امضا و مهر کرده … باوری ندارید ” ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر – عنکبوت/۴۴”.

۲- ماه مبارک رمضان:
این سری از فیلتر شکن ها مدت زمان طولانی برای شما کاربرد دارد و حتی باعث می شود ویروس هایی با گناه وارد خود کرده اید قتل عام کند .

۳- قرآن :
فقط برای این فیلترشکن بگویم که نظیرش اصلا وجود ندارد همه متخصص فیلتر شکنی (پیامبران) جلوی این کلام الهی زانو می زنند … برای اثر کردنش اول قدم خواندنش و فهمیدن و پله آخر عمل کردن به آن است.

۴- محبت اهل بیت:
متاسفانه این نسخه از فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده و به گفته صاحبان این فیلتر شکن ها این برای کسانی است واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما باشند.

۵- اذکار:
این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود.
اخطار اخطار : در مورد این فیلترشکن باید گفت نسخه های تقلبی زیادی وجود دارد پس مواظب باشید.

دلیل فیلتر شدن!!!:
وقتی انسان گناه می کند به دلیل جهلشان به ازای هرگناه یک قدم از خدا دور می شود این فیلتر ها بر چشمانمان، گوش هایمان و قلب ما سیطره می زند و اگر کسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل باشد ان شاءالله به راه مستقیم هدایت می شود.

به هر حال هدف ما معرفی بهترین فیلتر شکن ، قوی ترین فیلتر شکن و سریعترین فیلتر شکن بود حالا تصمیم با خودتان است، انشاءالله که استفاده برده باشید.


????????: سریعترین و قویترین فیلترشکن دنیا – فیلتر شکن بهتری
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |


 
روز پدر برای اونایی که پدرشون رو از دست دادن یه معنیه دیگه
 
 داره که به جزء کسایی که پدر ندارن کمتر کسی میتونه اونو بفهمه.

فکر کنم خیلی سخت باشه که با یه گل و یه دنیا حرف و یه بقض
 
شکسته بری با بابات حرف بزنی ولی بدونی که هیچ جوابی
 
نمیشنوی.


روز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست...
روز بزرگداشت مقام مردانگی وانسانیته...
واون گنجیه که هرکسی نمیتونه دارای اون باشه...
روز موجودی با محبت به نام پدر...
پدر عزیزم خیلی زود منو تنها گذاشتی روزت مبارک


شاعر دنیا من اگه بودم******آغاز شعرم با نام پدرم بود
تشنه تو صحرا من اگه بودم******آب حیاتم توی دست پدرم بود
وای اگه گندم پوست تنم بود*****اونکه منو میکاشت پدرم بود
ریشه ام را اگه تو خاک میگذاشت پدرم بود


پدر جونه, پدر روحه, پدر دینو ایمونه
پدر خسته, پدر بیزار, از این دنیای دیوونه
پدر نوره, پدر امید, پدر عشقه که میمونه
پدر خندون ولی گریون, از این دنیای دیوونه

پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم

نگاهی به چگونگی ولادت حضرت علی (ع)

در دومين جمعه از ماه رجب، كه از ماههاى حرام است و احترام خاصى در ميان همه قبايل و طوائف داشت، ازدحام عجيبى در اطراف كعبه بود و سيل مردم از پير و جوان با احترام ويژه اى در اطراف خانه خدا در حال طواف بودند كه زنى حامله، با چهره اى شكسته، در گرداگرد خانه خدا بى تابانه مىگرديد و با انگشتان لرزانش به جامه كعبه آويخته بود و در حالى كه قطرات اشكش سيل آسا به صورتش مى ريخت، زير لب مى گفت:
پروردگارا! من به تو ايمان آورده ام و به آنچه كتاب و پيامبر از سوى تو آمده ايمان دارم. پروردگارا! من به آيين جدم «ابراهيم خليل» كه بينانگذار اين خانه كهن است، ايمان دارم. پروردگارا! تو را سوگند مىدهم به حق بنيانگذار اين بيت، و به حق اين مولودى كه در شكم دارم، اين زايمان را بر من آسان گردان.
 چشمهاى كنجكاو او را مى ديد و گوشهاى شنوا سخنانش را دنبال مى كرد و حس كنجكاوى در مغزها تحريك مى شد، كه ناگهان فريادى از تعجب از همگان بلند شد و به دنبال آن سكوتى سنگين بر همگان حكمفرما شد. آب در گلوها خشكيد، حيرت و تعجب بر چهره ها نقشى شگفت زده بود و نفسها از سينه ها بيرون نمى آمد.كسى جرأت نداشت سكوت را بشكند و بگويد: لحظه اى پيش ديوار كعبه شكافته شد و زن حامله اى به درون خانه خدا رهنمون شد!

 

چه كسى باور مى كرد كه سنگ خارا آغوش باز كند و زن حامله اى را در خود جاى دهد؟!حيرت و تعجب مردم هنگامى افزايش يافت كه تلاش پرده داران كعبه، در گشودن قفل در به نتيجه نرسيد.
لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده مى شد، همگان در انتظار بودند كه از فرجام اين راز آگاه شوند. از نقطه نظر مردم نگران و حيرت زده، هر لحظه اى چون يك ساعت مى گذشت و همگان ثانيه شمارى مى كردند كه نيروى غيبى اين مشكل را بگشايد.
پس از گذشت مدتى طولانى، همان سنگ خارا آغوش باز كرد و فاطمه بنت اسد در حالى كه مولود كعبه را در آغوش داشت بيرون آمد.صداى هلهله اوج گرفت و در خانه هاى مكه طنين انداخت. ابوطالب، عمو و برترين حامى محمد(ص) در حالى كه برق شعف از ديدگانش مى جهيد، بانگ برآورد:
أيّها النّاس: ولد فى الكعبة ولى اللَّه.
هان اى مردم! ولى خدا در خانه خدا ديده به جهان گشود.
 اين حادثه پرشكوه و بى نظير تاريخ، به روز جمعه، سيزدهم ماه رجب، سى امين سال حمله ابرهه به خانه خدا (عام الفيل) اتفاق افتاد.

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |


 


کــــــاش داشتــــنـــــت

بــــه راحتـــــــی

دوستـــــ داشتــــنـــــت بــود ... !



 

مشترک گرامی !

تاریخ شارژ ارادت ما به شما تا وقتی نفس باقی است اعتباردارد !

” همراه آخر “

.

.

.

هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد،بــرای خودشــان

“خــُسـرو” و “شیـــرین” . . . “لیـلی” و “مـَجنــون”

“رامیـن” و “ویـس” . . . “پیــرمــَرد” و “پیرزَن”

“تــو” و “اون” . . .

“مــَن” و “تــَنهـآیی . . .”

.

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

 

اگه تو رو دوسِت دارم خيلی زياد منو ببخش

اگه توئی اون كه فقط دلم می‎خواد منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره‎ها رو می‎شمرم

منو ببخش اگه بهت خيلی ميگم دوسِت دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می‎چينم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می‎بينم

 

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

باور کن خیلی حرف است...................

وفادار دستهایی باشی،که یکبارم لمسشان نکرده ای

دوست دارم

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |


چه حـرف
بی ربـطیست
کـــه مــرد
گریـــه نمــی کند !
گاهـــی آنقدر بغــــض داری ...
کـــه فقـــط
بایــد مـــرد بــاشـی
تـا بتوانی گریـــه کنـــی
فقط از چشم خودت چشم مرا دور نکن
حرمت چشم تو چیزیست که دریا دارد

من به غیر تو نخواهم چه بدانی چه ندانی

از درت روی نتابم چه بخوانی چه برانی

دل من میل تو دارد چه بجویی چه نجویی

دیده ام جای تو باشد چه بمانی چه نمانی

من که بیمار تو هستم چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تو سپارم چه بدانی چه ندانی

باران که می بارد

باید آغوشی باشد

موسیقی باران …

گرمای عریان عاشقی

صدای تپش قلبها

باران که می بارد باید کسی باشد


 و من هر روز از خودم میپرسم؟!!

اینها که میگویند نوشته هایم زیباست !...

اگــــــــــــــــــــــــــر ...

چشمهای تـــــــ♥ــــــو را می دیدند !

چـــــــــه می گفتنـــــــــــــــــــــد !!؟؟


خیلی دوست دارم

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

   نميدونم چی بگم و چی بنويسم ! فقط ميخوام فعلا يکم از شلوغی دور باشم تا اعصابم آروم شه ! نميدونم ! حسابی بهم ريخته و داغونم !

همين !

         فقط حرفام رو تو چند بيت خلاصه ميکنم که هر بيت کلی حرف و حديث داره !

         اول :

         ما زياران چشم ياری داشتيم         خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم

   دوم : ( خطاب به تو و خيليهای ديگه که هيچ وقت دوست داشتن من نسبت به تو رو درک نکردن و اين همه من رو متهم کردن ( مخصوصا خود تو ) و باورشون نشد و نميشه که تا اين حد دوستت داشتم و دارم ! )

         يا کودکان شهر بيخبرند از جنون ما         يا اين جنون سزاوار سنگ نيست

         و حرف آخرم !

         جواب من رو که ندادی ! اميدوارم که بتونی جواب وجدانت روبدی!

...

خیلی دوست دارم

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

آرامشی می خواهم

خلوتی می خواهم

تو باشی و من

در کنار هم

توسکوت کنی و من گوش کنم

ومن آرام بگویم تورا دوست دارم و تو گوش کنی

و آرام بگویی...من هم

و شرم زیبایی رابر گونه ی تو ببینم...


یه وقتایی خودموبغل میکنم ومیگم:

غصه نخوردیوونه..

من ک باهاتم!

 اینجا هوا بارانی است!

 

آنجا را نمیدانم...

 

اینجا دلی تنگ است!

 

آنجا را نمیدانم.

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

اونکه بود تو بودی


اون که نبود من بودم


یکی داشت یکی نداشت

 

اونکه داشت تو بودی

 

اونکه جز تو کسی رو نداشت من بودم


یکی میخواد یکی نمیخواد

 

اونکه میخواد من و داغون کنه تویی


اونکه نمیخواد از تو جداشه منم

دلـــتـــنـــگـــی پــــــیــــچـــیــــده نــــــیــــســـت . . . !

یــــــکـــــ دل . . . ! یــــــکـــــ آســـــــمـــــان . . . !

یـــکــــــ بــــــغــــــض . . . !

و آرزو هــــــای تـــــــرکــــ خـــــــورده . . . !

بـــــــه هــــــمـــــیـــــن ســـــــادگـــــــی...


وه که جدا نمي شود نقش تو از خيال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
ناله زير و زار من زار ترست هر زمان
بسکه به هجرمي دهدعشق توگوشمال من
نورستارگان ستد روي چو آفتاب تو
دست نماي خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روي تو هر نفسي به هر کسي
مي رسد ونمي رسد نوبت اتصال من
خاطر تو به خون من رغبت اگر چنين کند
هم به مراد دل رسد خاطر بد سگال من
ديده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن
چون که اثر ني کند در تو زبان قال من
بر گذري و ننگري باز نگر که بگذرد
فقر من و غناي تو جور تو احتمال من
چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا
کآه تو تيره مي کند آينه جمال من


 

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر،تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقتی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه،بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان،
که مرا به یاد تو آورد...
شعری که همیشه با تو بماند.
 
 
تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام
چه کسی مرا دوست می دارد؟
ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬
ای شقایق زندگی ام٬
ای تنها ستاره آسمان قلبم٬
ای زیباترین زیباییهای محبت٬
ای بهانه شبهایم٬
ای تنها نیاز زنده بودنم٬
ای آغاز روز بودنم٬
ای نیمه ژنهان من٬
و تو ای معشوقه من٬
تو را با تمام وجود..

   دوست دارم

تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی
تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی
همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی
تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد
از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم
و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را
از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را


 



سکوت...
سکوت که می کنی
فکر می کنند دلت فریاد می خواهد
پس بر سرت فریاد می زنند

سکوت که می کنی...فکر می کنند بی دفاعی
پس به تو ظلم می کنند

سکوت که می کنی
تورا راضی فرض می کنند
پس به کارشان ادامه می دهند

چرا کسی نمی فمد
سکوت کرده ای تا به همهمه و غوغای درونت گوش دهی
تا فریاد دلت را بفهمی
تا بفهمی تو چه می گویی

چرا سکوت نمی کنند؟

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |


حوصـــلــﮧ خوانــدن ندارم

حوصـــلــﮧ نوشتــن هم ندارم

این همــــﮧ دلتنـــگــے دیگر نــﮧ با خــواندن کم می شود ، نــﮧ نوشـــتن...

دلـــم تو رامی خـــواهد!

فقــــط همــــین


آدم بايــد يـﮧ "تـــو" داشتـﮧ باشــــﮧ ،

كـﮧ هر وقتــــ از همه چے خستـﮧ

و نااميـــد بودبهــش بگـﮧ:

"مهــم اينـﮧ كـﮧ "تــــو" هستـــے.....

بيخيــال دنيـــ×ــا...."

 

از خودم متنفرم... از اين زندگي... از ايني كه هستم... اصن از اين كه وجود دارم خسته ام... خدايا چرا منو نميبري با اين كه ميبيني دارم بنده هاي خوبتو اذيت ميكنم؟ هميشه خواستم مرهم باشم نه زخم ولي الآن كه هركاري ميكنم نميشه، چرا منو نمي بري يه عده اي راحت شن از دستم؟؟؟؟ چرا آخه؟؟؟؟؟ از اين كه بدون اين كه بخوام دارم آرامش اكثريتو ازشون ميگيرم متنفرم... من دارم زير اين فشار سنگين له ميشم. چرا كسي نميفهمه اگه من نبودم، الآن همه چي درس بود...!؟؟؟؟

 

 

 

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

 


 مدتی است که شایعه‌ای عجیب در وب‌لاگ‌ها، شبکه‌های مجازی و ایمیل‌ها دست‌به‌دست و زبان‌به‌زبان می‌چرخد که شاید شما هم با آن رو‌به‌رو شده‌اید. شایعه می‌گوید کمتر از دو ماه دیگر کره‌ي زمین به مدت ۳ روز در تاریکی کامل فرو خواهد رفت و البته منبع خود را سازمان فضایی آمریکا (ناسا) اعلام کرده‌اند. شایعه بسیار عجیب و باورنکردنی است ولی عجیب‌تر از این شایعه این است که افراد زیادی خیلی زود آن را باور می‌کنند و در بازانتشار آن می‌کوشند. اما متن شایعه‌ای که در اینترنت در حال انتشار است از قرار زیر است:

دسامبر 2012 (سوم تا پنجم دي 91) و در زمان تراز کائنات  زمين به مدت 3 روز در تاريکي کامل به سر خواهد برد.
 
دانشمندان آمريکايي پيش بيني تغييرات کائنات ، خاموشي در کل کره زمين به مدت 3 روز از تاريخ 23 دسامبر 2012 نموده اند.
 
اين پايان جهان نيست ، اين هم ترازي جهان ، جايي که خورشد و زمين براي اولين بار هم تراز مي شوند. زمين از وضعيت کنوني که بعد سوم  است به بعد صفر تغيير نموده و سپس به بعد چهارم تغيير مي نمايد.در اين گذار جهان با تغيير بزرگي روبرو مي شود و ما يک جهان جديدي را خواهيم ديد.
 
پيش بيني شده است که اين 3 روز تاريکي در  روزهاي 23، 24، 25 دسامبر 2012(سوم تا پنجم دي ماه 91) اتفاق مي افتد، حفظ آرامش ، در آغوش کشيدن يکديگر ، مناجات ، خواب به مدت 3 روز بهترين راه حل است و انهايي که بعد از اين واقعه زنده مي ماند با يک جهان نوين روبرو خواهند شد و متاسفانه افرادي که از اين موضوع ترس به دل راه دهند خواهند مرد .

از هم اکنون خوشحال باشيد، و از هر لحظه عمر خود لذت ببريد و نگران نباشيد و هر روز به درگاه خدا دعا کنيد.

ما مساله از چه قرار است؟ چگونه می‌توان متوجه درستی یا نادرستی یک شایعه شد؟ اصلا از کجا معلوم؟! شاید هم راست گفته باشند. اما بهتر است ابتدا به منبعی که در شایعه با آن اشاره شده است سر بزنیم، یعنی صفحه‌ای از وب‌سایت رسمی ناسا:

http://www.nasa.gov/topics/earth/features/2012-alignment.html


 

اگر با زبان انگلیسی کمی آشنایی داشته باشید متوجه می‌شوید که اثری از «سه روز تاریکی» و یا «تغییر از بعد سوم به بعد صفر و بعد هم بعد چهارم» در این متن نیست. اینها اتفاق ساده و کوچکی نیستند که ناسا به‌راحتی از آن بگذرد و از بیان آن خودداری کند. در همین متن حتی به این موضوع اشاره شده است که رخداد، یعنی هم‌راستایی زمین، خورشید و مرکز تقریبی کهکشان راه شیری هر سال اتفاق می‌افتد، پس ادعایی که در این شایعه وجود دارد بایستی هر سال اتفاق بیفتد! من که به‌خاطر ندارم سال گذشته در ابتدای زمستان سه روز تاریکی مطلق اتفاق افتاده باشد!
 
در این متن ادعا شده که سیاه‌چاله‌ای که در مرکز کهکشان راه شیری قرار دارد موجب این اتفاق می‌شود. این سیاه‌چاله چهار میلیون برابر خورشید است. ممکن است نگران شویم که نزدیک شدن به این غول تیره و تار حتما خطری برای سیاره‌ی محل زندگی‌مان دارد. ولی باید به این نکته هم دقت کنید که هر چند جرم این سیاه‌چاله خیلی زیاد است، ولی در عوض فاصله‌ی زمین هم تا این سیاه‌چاله کم نیست، حدودا برابر است با 265541760000000000 کیلومتر. این را مقایسه کنید با فاصله‌ی زمین تا خورشید که برابر است با ۱۵۰۰۰۰۰۰۰ کیلومتر!
 
اگر می‌خواهید بیشتر با جزئیات این واقعه آشنا شوید یک منبع خوب همان صفحه‌ی ناسا است که لینک آن سه پاراگراف بالاتر است. اگر می‌خواهید مطلب را به فارسی بخوانید منبع زیر از «همشهری آنلاین» اطلاعات خوبی به شما خواهد داد. 
 
http://hamshahrionline.ir/details/184562
 
امیدوارم با خواندن این مطلب‌ها خیالتان راحت شده باشد و فکر اینکه به‌خاطر سه روز تاریکی مدرسه‌ها تعطیل می‌شوند را از سر بیرون کنید! به هر حال شب و روز همانطور که روزها و سال‌ها با آنها آشنا هستید بدون هیچ تغییر مشهودی هر ۲۴ ساعت تکرار خواهند شد.

اطلاع رسانی کنید

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

عدد زندگی شما چیست
عدد زندگی شما چیست

عدد تقدیر خود را بشناسیم

آیا تا به حال شنیده اید که می گویند عدد تقدیر فلانی مثلا 5 است یا .... و آیا تا به حال درصدد این برآمده اید که عدد تقدیر خودتان را داشته باشید و خودتان آن را به دست آورید؟ اگر دوست دارید عدد تقدیر خود را به دست آورید مراحل زیر را به دقت عمل کنید و در آخر ، تفسیر عدد تقدیر خود را بخوانید. ابتدا به ترتیب عدد سال و ماه و روز تولد و غیره خود را به صورت گفته شده محاسبه نموده و سپس تفسیر آن را در قسمت تفسیر عدد تقدیر بخوانید.

عدد سال

در مبحث عددشناسی فقط با اعداد یک رقمی 1 تا 9 و اعداد دو رقمی 11 ،22 و گاهی 33،44 و مشابه آن سر و کار داریم. این اعداد را ? اعداد رهبر ? می نامند. برای تبدیل هر عدد دیگر به این اعداد، ابتدا ارقام آن عدد را با هم جمع می کنیم. برای مثال، اگر متولد سال 1996 باشید ارقام این عدد را باید با هم جمع کنید. اگر حاصل جمع آنها یکی از اعداد 1 تا 9 یا 11،22،33و... نشد باید دوباره ارقام عدد حاصل را با هم جمع کنید تا بالاخره به یکی از اعداد یک رقمی 1 تا 9 یا دو رقمی 11،22،33، برسید.
در مثالی که ذکر شد همانطور که ملاحظه می شود حاصل جمع برابر است با: 1+9+9+6=25 پس باید ارقام 2 و 5 را با هم جمع کنیم: 2+5=7 بنابراین عدد سال تولد شما 7 است. یا اگر درسال 1993 به دنیا آمده باشید آنگاه داریم: 1+9+9+3=22 همانطور که ملاحظه می کنید حاصل آن عدد 22 می شود و چون این عدد جز اعداد رهبر است دیگر نیازی به ادامه عملیات نیست و عدد سال تولد شما همین عدد 22 است.


عدد ماه

هر ماه دارای یک عدد می باشد که در زیر آمده است.
ژانویه: 1 ، فوریه: 2 ، مارس: 3 ، آوریل: 4 ، مه: 5 ، ژوئن: 6 ، ژولای: 7 ، آگوست: 8 ، سپتامبر: 9 ، اکتبر: 10 ، نوامبر: 11 و دسامبر: 12
بنابراین اگر شخصی در ماه اکتبر به دنیا آمده باشد عدد ماه تولد او عبارت است از: ( 1 = 0 + 1 = 10= اکتبر) یعنی عدد ماه تولد او 1 است.
اگر در ماه نوامبر به دنیا آمده باشد: ( 2 = 1+1 = 11= نوامبر) یعنی عدد ماه تولد او 2 است.

عدد روز

برای به دست آوردن عدد روز تولدتان کافی است اعداد دو رقمی ( به جز 11 و 22 ) را با هم جمع کنید تا به یکی از اعداد 1 تا 9 یا 11 یا 22 برسید. مثلا اگر کسی در روز 21 یکی از ماه های سال به دنیا آمده باشد عدد روز تولد او عبارت است از: 3=1+2=21، یا اگر در روز 18 یکی از ماه های سال به دنیا آمده باشد ، داریم: 9=8+1=18 یعنی عدد روز تولد او 9 است. یا اگر در روز نوزدهم به دنیا آمده باشد:1=0+1=10=9+1=19یعنی روز تولد او 1 است. ولی اگر در روز 11 یا 22 یکی از ماه های سال به دنیا آمده باشد همان عدد، عدد روز تولد اوست.

عدد سرنوشت

بعد از آنکه عدد سال تولد ، عدد ماه تولد ، و عدد روز تولد خود را به دست آوردید باید این سه عدد را با هم جمع کنید تا به یکی از اعداد 1 تا 9 یا عدد 11 یا 22 برسید. مثلا اگر در روز 31 ماه دسامبر سال 1955 به دنیا آمده باشید عدد سرنوشت شما به این صورت به دست می آید:
عدد سال تولد=6=4+2=24=5+9+9+1 =1995
عدد ماه تولد=3=2+1=12
عدد روز تولد= 4=1+3=31
عدد سرنوشت= عدد سال تولد+ عدد ماه تولد+ عدد روز تولد=4=3+1=13=4+3+6
بنابراین عدد سرنوشت شما 4 است.

عدد خورشیدی

در این مرحله ، برای به دست آوردن عدد علامت خورشیدی خود ، باید به پاراگراف زیر توجه کنید. (مثلا اگر کسی در ماه آذر به دنیا آمده باشد عدد علامت خورشیدی او 9 است.)
حمل (متولد فروردین): 1 ، ثور (متولد اردیبهشت): 2 ، جوزا (متولد خرداد): 3 ، سرطان (متولد تیر): 4 ، اسد (متولد مرداد): 5 ، سنبل (متولد شهریور): 6 ، میزان (متولد مهر): 7 ، عقرب (متولد آبان): 8 ، قوس (متولد آذر): 9 ، جدی (متولد دی): 10 ، دلو (متولد بهمن): 11 و حوت: (متولد اسفند) 12

عدد تقدیر

برای به دست آوردن عدد تقدیر ، باید عدد سرنوشت را با عدد علامت خورشیدی جمع کنیم تا به یکی از اعداد 1 تا 9 یا 11 یا 22 برسیم. مثلا اگر عدد سرنوشت کسی 4 و عدد علامت خورشیدی او 9 باشد، آنگاه داریم: 4=3+1=13=4+9 یعنی عدد تقدیر او 4 است.

تفسیر عدد تقدیر

پس از محاسبه عدد تقدیر خود آن عدد حتما یکی از اعداد زیر است پس خود را بشناسید:
عدد1) خود ساخته، شما فردی متکی به نفس، مستقل، مبتکر، مخترع ، فردگرا ، شایسته و رهبر هستید.
عدد 2) مطیع و گوش به فرمان ، شما فردی متواضع و فروتن ، آماده برای خدمت به دیگران ، علاقمند به کار دسته جمعی ، مهربان و با محبت ، یک همکار خوب ، سیاستمدار، مصلح ، صبور و شکیبا ، شنوا و حساس نسبت به دیگران هستید.
عدد 3) برون گرا، شما فردی هستید که به راحتی افکار و احساسات درونی خود را ابراز می کنید. همچنین فردی خلاق، هنرمند، زیبا هستید. کسی که از استعدادهای خود برای فایده رساندن به همه استفاده می کند. فردی شوخ طبع و دوستی خوب.
عدد 4) منضبط، شماهرکاری که لازم و ضروری می دانید انجام می دهید.همچنین فردی وظیفه شناس، سخت کوش، خدمتگزار به دیگران، خویشتندار، خود کنترل، با کفایت و با لیاقت، سازمان دهنده، سازنده، بنیانگذار و دقیق و موشکاف هستید.
عدد 5) آزاد منش، شما فردی مخالف سلطه و قید و بند هستید. کسی که خود را با تغییرات سازگار می کند و می داند چگونه با موقعیت های غیرمنتظره مواجه شود. عاشق ایده های جدید، مکتشف، ماجراجو و اهل سفر، تیزبین، کسی که به خوبی یادگرفته که به آزادی دیگران احترام بگذارد.
عدد 6) سازمانگر و هماهنگ کننده، شماکسی هستید که در هر موقعیتی می داند چگونه افراد را با هم هماهنگ کند. مسئول، وظیفه شناس، وکسی که به خوبی خود را با دیگران هماهنگ می کند و از عهده مسئولیت ها به خوبی برمی آید. کسی که ارزش خانه و خانواده، کمک و حمایت دیگران را می داند. فردی که به خوبی می داند چه موقع باید به کمک دیگران بشتابد و چه موقع باید اجازه بدهد که دیگران خودشان به بهبود وضع خویش بپردازند.
عدد 7) درون گرا، شما کسی هستید که عقل و منطق و بصیرت را در درون خود یافته است و می داند چگونه بیندیشد، تحلیل کند، مطالعه کند، بخواند، به مراقبت بپردازد، از بیرون به مسائل بنگرد، در جستجوی حقیقت باشد، اکثر اوقات را به تنهائی بگذراند و یاد گرفته که از تنهائی نترسد.
عدد 8) محکم و پرقدرت، شما شخص قدرتمندی هستید که از قدرت خود به خوبی می توانید در راه کسب برتری های مادی بهره بگیرید، کسی که یاد گرفته چگونه از قوانین معنوی برای رسیدن به موفقیت مادی استفاده کند. شما می توانید بدون طمع ورزی و خودخواهی یا بهره کشی از دیگران به کنترل امور بپردازید و به موفقیت های مادی دست یابید.
عدد 9) ایثارگر و از خود گذشته، شما فردی فداکار و علاقمند به خدمت به دیگران هستید و همه چیز خود را فدای دیگران می کنید. فردی دوست داشتنی، دلسوز، بخشنده و با گذشت و دارای قدرت درک بالا هستید. یاد گرفته اید که آدم خشک و یک دنده ای نباشید و تعصبات بیجا را کنار گذاشته اید و نسبت به آنها بی توجه هستید. در هرموردی سعی دارید همان چیزی باشید که دیگران می خواهند و همواره در تلاش هستید که دنیا را جای بهتری برای زندگی بسازید.
عدد 11) روشنفکر، فردی هستید که همواره در جستجوی حقیقت است و از قوه درک شهودی خود استفاده می کند. آدمی مثبت اندیش و خوش بین هستید که فقط خوبی ها را در دیگران می بیند، با حقیقت زندگی می کند و نظرات روشنفکرانه خود را با دیگران در میان می گذارد. به خوبی قادر هستید از نیروهای روانی خود بهره بگیرید و به اتکای الهامات درونی خود جلو می روید. فردی دلسوز و مهربان، جسور و بی باک و در عین حال متواضع هستید.
عدد 22) مسلط برنفس، خویشتندار، شما نیروهای عظیم درونی را در خود پیدا کرده اید و آنها را برای انجام کارهای بزرگ و فایده رساندن به دیگران به کار می برید. شما خودتان را هرگز محدود نمی کنید و فقط به نیازهای بشری فکر می کنید و اینکه چگونه می توان از قدرت های خود برای انجام کارهای بزرگ استفاده کرد. شما فردی سازنده و دوراندیش هستید.

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

در قاب تصویرهای روزمرهٔ چشمانمان، آن قدر عادی شده که به سادگی وقتی می‌بینیمش… می‌گذریم. با آن همراه بوده‌ایم، بزرگ شده‌ایم و راز و رمزی برایمان جلوه‌گر نمی‌شود.
حال، اگر بنا شود بگوییم چه هستیم و از کدام دیار و تباریم، دوربین برمی‌داریم و قاب می‌بندیم تا بازتابش دهیم. اینک، در این قاب جدید چقدر پر رمز و راز شده است! چقدر گوناگون و متنوع شده و چقدر زندگیمان را معنا و روح داده است؛ معنایی به گسترهٔ یک فرهنگ و روحی به ژرفای هنر.
تقطیعش می‌کنیم تا زوایایش بیشتر گردد، چه در عکس، چه در واژه… عین، لام، می‌م.
و این سوگواره فرصتی است که می‌خواهیم پاسخ یک پرسش بنیادین را با زبان عکس به گفت‌وگو بگذاریم؛ اصلا چه چیزی ع. ل. م است؟… چه تفسیری دارد؟ از چه زاویه‌ای بدان نگاه می‌کنیم؟

تجلی نمادهاونشانه‌های عاشورایی در هنر عکاسی

محورهای فراخوان
۱. ویژگی‌ها، تنوع‌ها و جذابیت‌ نمادهای مختلف عزاداری
۲. جایگاه و اهمیت نماد‌ها در فرهنگ عزاداری مردم
۳. تصویر تفاوت‌ها و گوناگونی قومیتی نماد‌هایی هم‌ چون عَلَم در عزاداری‌ها
۴. هر گونه خلاقیت هنری در عکاسی که با موضوع نماد‌ها به ویژه «عَلَم» مرتبط باشد.

بخش‌های سوگواره
اصلی عکس‌های مستند
ویژه خلاقیت هنری وعکس‌های نوآورانه
توضیح: در هر بخش می‌توان ۵ عکس به همراه ۲ مجموعه عکس ارسال کرد (یعنی حداکثر مجموعا۱۰ تک عکس و ۴مجموعه عکس در دو بخش) /عکس‌ها می‌تواند تک رنگ، سیاه سفید و رنگی باشند. همچنین می‌توانند به صورت دیجیتال و یا نگاتیو ارائه شوند.

هیئت داوران سوگواره: مجتبی آقایی، مسعود زنده روح، فرهاد سلیمانی، سعیدمحمودی ازناوه، مسعودنجابتی

ضوابط شرکت در سوگواره
۱. شرکت برای تمامی عکاسان اعم از حرفه‌ای و آماتور آزاد است.
۲. هر عکس را می‌توان فقط در یک بخش شرکت داد. شرکت یک عکس و یا مجموعه عکس در هر دو بخش اصلی و ویژه امکان پذیر نمی‌باشد.
۳. هنرمندانی که برای سوگواره مجموعه عکس ارسال می‌کنند در نظر داشته باشند که آن مجموعه در ارتباط با موضوع تعریف شده فراخوان باشد و مجموعه‌های عکس به لحاظ وحدت تصاویر می‌بایست به صورت فتورمان، گزارش تصویری و یا نشانگر یک واقعه درونی باشد
۴. دربخش اصلی به هیچ عنوان اصل عکس دچار تغییرات نشود و ویرایش عکس فقط بصورت تنظیم نور ورنگ قابل قبول است.
۵. تمامی عکس‌ها باید با فرمت jpg با ضلع کوچک۱۵۰۰پیکسل و حجم حداکثر ۳ مگابایت و با کیفیت ۳۰۰dpi بر روی cd ویا dvd به دبیرخانه ارسال گردد. (هنرمندان گرامی لطفامشخصات خود را بر روی cd و یا dvd ارسالی بنویسید.)
۶. لطفا برای نام گذاری عکس‌ها حتما از حروف لاتین استفاده کنید. (ترجیحا عکس‌ها دارای عنوان باشند.) درضمن عکس‌های مربوط به هر بخش را در پوشه‌های (فولدر) جداگانه با نام‌های (ASLI) و (VIJHE) قرار دهید.
۷. فرم شرکت در سوگواره همراه با فراخوان می‌باشد و همچنین در سایت سوگواره نیز موجود است. فتوکپی فرم نیز قابل قبول است. (حتما فرم شرکت در سوگواره را بصورت کامل تکمیل کنید و همراه با لوح فشرده ارسال نمایید.)

نکات قابل توجه
۱. ارسال آثار فقط به صورت پستی به آدرس دبیرخانه تهران که در زیر خواهد آمد انجام شود.
۲. دبیرخانه حق استفاده از عکس‌های ارسالی را در کتاب، پژوهشهای تصویری وبرگزاری نمایشگاه‌های داخلی وخارجی برای خود محفوظ می‌دارد. (طبعا در صورتی که برگزاری نمایشگاه عوائد مالی به همراه داشته باشد حقوق هنرمندان به آن‌ها پرداخت خواهد شد.)
۳. ارسال عکس به دبیرخانه سوگواره به معنی قبول کلیه مقررات می‌باشد.
۴. هرگونه تصمیم گیری راجع به مسائل پیش بینی نشده برعهده دبیرخانه سوگواره است.

حقوق شرکت کنندگان
۱. به تمامی شرکت کنندگانی که اثر آن‌ها پذیرفته شده باشد گواهی شرکت اهدا خواهد شد.
۲. به تمامی عکس‌های که به نمایشگاه پایانی راه پیدا کنند مبلغ ۵۰۰۰۰۰ریال اهدا خواهد شد.
۳. تمامی عکس‌های راه یافته به نمایشگاه در کتابی نفیس به چاپ خواهد رسید و یک نسخه از کتاب به صاحبان آثار راه یافته به نمایشگاه اهدا خواهد شد.

هیئت علمی:
دکترمیثم توکلی بینا، دکترجابرعناصری، سیدعباس صحفی، پیمان اسحاقی

جوایز
بخش اصلی
نفراول: لوح، نشان ویژه ومبلغ ۲۰ میلیون ریال
نفردوم: لوح، نشان ویژه ومبلغ ۱۵ میلیون ریال
نفرسوم: لوح، نشان ویژه ومبلغ ۱۰ میلیون ریال

بخش ویژه
نفراول: لوح، نشان ویژه ومبلغ ۲۰ میلیون ریال
نفردوم: لوح، نشان ویژه ومبلغ ۱۵ میلیون ریال
نفرسوم: لوح، نشان ویژه ومبلغ ۱۰ میلیون ریال

جایزه برگزیده هیئت علمی
(به تصویر نمادیامراسمی از نماد‌ها که کمتر دیده شده است)
لوح، نشان ویژه جشنواره و مبلغ ۷ میلیون ریال

جایزه ویژه نوجوان
(گروه سنی زیر ۱۸سال)
لوح، نشان ویژه جشنواره و مبلغ ۷ میلیون ریال

تقویم سوگواره
آخرین مهلت ارسال آثار: ۲۵ آذر ۹۱
داوری آثار: ۳۰ آذر ۹۱
اعلام نتایج درسایت: ۱ دی ۹۱
افتتاحیه نمایشگاه: ۷ دی ۹۱ فرهنگسرای نیاوران
اختتامیه: ۲۴ دی ۹۱ فرهنگسرای نیاوران

ارتباط با ما
دبیرخانه: تهران-بلوارآفریقا-بین میرداماد وظفر-بلوارشهیدستاری-شماره۳-واحد۱۵
کدپستی: ۱۹۶۸۸۶۵۱۱۱
تلفن: ۷۷۱۴۳۷۴۰-۰۲۱
einlammim@gmail. com
سایت سوگواره
موسسه فرهنگ و هنر شیعه – مرکز هنرهای تجسمی

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

تاريخچه پول در ايران

انسان‌های اوليه که دسته جمعی می‌زيستند، نيازی به تعويض کالا نداشتند. بعد از به وجود آمدن طوايف و قبايل مبادله‌ی کالا به کالا رواج يافت. مبادله‌ی کالا به دلايلی با مشکلاتی همراه بود. برای رفع مشکلات ابتدا از فلز برای مبادله استفاده کردند و پس از مدتی به فلزات گران‌بها و سبک وزن، از جمله طلا، نقره و مس رو آورند.
در بيشتر کشورهای شرقی و آسيايی، فلزی که در مبادله‌ی کالا از آن استفاده می‌شد، حلقه‌ای شکل بود. و در سه هزار سال پيش از ميلاد از آن استفاده می‌کردند که می‌توان آن را قديم‌ترين وسيله‌ی مبادله، پيش از اختراع سکه، دانست. در کاوش‌های شوش حلقه‌هايی از ويرانه‌های معابد، از دوهزار سال قبل از ميلاد، به دست آمده است. استفاده از فلزات سبک وزن و کم حجم و گران‌بها، که معاملات را سهل و ممکن می‌ساخت، مورد قبول عامه قرار گرفت. بدين ترتيب مرحله‌ی پيدايش پول آغاز شد.
 

واژه‌ی پول
پول از کلمه‌ی يونانی Obolos گرفته شده و آن سکه‌ای بود برابر يک ششم درهم يا دراخم. کريستين سن معتقد است کلمه "پول" در زمان اشکانيان به ايران راه يافته است.
"سکه" نام دستگاه آهنينی بود که برای مهر زدن بر پول‌هايی که در ميان مردم رايج و با آن معامله می‌کردند، به کار می‌رفت. بعدها آن را اثر مهری می‌ناميدند که روی سکه‌های حک می‌شد.
بنابراين سکه عبارت است از يک قطعه فلز به وزن معين که روی آن علامت رسمی دولت، يا حکومتی که عيار و وزن آن و ارزش آن را تعهد می‌کند، قيد شده است.

سکه در ايران در دوره ی هخامنشی
بی‌شک پيش از دولت هخامنشی و تصرف ليدی در سال ۵۶۴ قبل از ميلاد ايرانيان به اختراع پول اقدام کرده و در کشور خود رواج داده بودند. پس از سقوط ليدی به دست کوروش، "يونا" يکی از ساتراپ‌نشين‌های هخامنشی شد که در "ساردس" کارگاه ضرب سکه بود و در زمان کوروش کبير خشايارشاه و کمبوجيه در آن ضرب سکه می‌کردند.
داريوش بزرگ سومين شاهنشاه هخامنشی (۵۲۱-۴۸۵ قبل از ميلاد) بر آن شد پولی ضرب کند که در همه جا پذيرفته شود و در سراسر کشور اعتبار داشته باشد و بر خلاف مسکوکات قبلی فقط ارزش محلی نداشته باشد. زيرا سکه‌هايی که در آن زمان در ايران رواج داشت، هيچ‌يک از آن شاهنشاهان هخامنشی نبود
نخستين سکه‌ای که از آن زمان باقی مانده سکه داريوش است که شهرت جهانی دارد. اين سکه را يونانی‌ها "دريکوس" يعنی "داريوش" می‌نامند که آن را نبايد با کلمه‌ی زرينه و درينه يکی تصور کرد. سکه‌ی داريوشی از زرناب بود. در زمان هخامنشيان هيچ‌يک از حکام و پادشاهان محلی حق نداشتند بدون اجازه‌ی داريوش به نام خود سکه زنند، فقط اجازه داشتند با اجازه‌ی داريوش سکه‌ی نقره بزنند، چرا که ضرب سکه‌ی طلا در انحصار مرکز بود. نخستين سکه‌ی داريوش احتمالا در سال ۵۱۶ قبل از ميلاد ضرب شده است.
پس از فتح يونان به دست سپاهيان ايران و اختلاط ايران و يونان، واژه‌ی درم در ايران متداول شد که اصل آن دارشم (دراخم) يونانی است و ايرانيان آن را درم گفتند که نام پول بود و اعراب بعدها اين واژه را از ايرانيان اقتباس کردند. از مسکوکات دوره‌ی هخامنشی، به جز دريک شکل يا سيکل، درم؛ کرشه را می‌توان نام برد. واحدهای کوچک‌تر مسکوک زر، نيم‌ستاتر و يک‌سوم‌ستاتر ناميده می‌شدند.

سکه در دوره‌ی اشکانی
با غلبه اسکندر بر ايران سکه‌های طلا کمياب و از جريان خارج شد. در آن زمان ديگر در ايران طلا ضرب نمی‌شد. سلوکی‌ها در معاملات داخلی خود سکه‌های نقره به کار می‌بردند و اشکانيان نيز به تقليد از سلوکيان از پول نقره استفاده می‌کردند. اشکانيان از نقره و مس و مفرغ نيز سکه می‌زدند. جنس برخی از اين سکه‌ها از برنج بود که روی آن لعابی از مس داده بودند.
سکه‌های اين دوره دو نوع بود: نوع اول مسکوکات نقره‌ی چهاردرخمی با تعدادی مسکوک مسی؛ و نوع دوم يک‌درخمی نقره و مسکوکاتی از مس. نوع اول سکه‌ها در شهرهای يونانی‌نشين و نوع دوم در مراکزی که تحت حکمرانی مستقيم پارت‌ها بود، ضرب می‌شد.

مسکوکات دوره‌ی صفوی
سکه‌های عصر صفوی از طلا، نقره و مس بود. سکه‌های زمان شاه عباس "عباسی" ناميده می‌شد. اين سکه‌ها نخست از جنس نقره بود. هر پنجاه‌عباسی را يک "تومان" می‌گفتند، که ده‌هزار دينار قيمت داشت. در اين دوره مسکوک طلا وجود نداشت. فقط سکه‌های طلا را که "شاهنشاه" نام داشت، هنگام جلوس شاه بر تخت سلطنت و در جشن نوروز ضرب می‌کردند. اين سکه‌ها در ميان مردم رواج نداشت و آن را اشرافی نيز می‌گفتند. علت اين نام‌گذازی بهای زياد آن‌ها بود.

سکه‌های رايج اين دوره "غزبيگی" يا "غازبيگی" برابر پنج‌دينار يا يک‌دهم شاهی؛ "بيستی" معادل بيست‌دينار يا دوپنجم شاهی؛ "پول سياه" يا "قراپول" معادل بيست‌وپنج دينار يا نيم‌شاهی؛ "شاهی" معادل پنجاه دينار؛ و "عباسی" معادل دويست دينار يا چهارشای بود. تا انتخاب ريال به منزله‌ی واحد پول در ايران، در سال ۱۳۰۸ شمسی و حتی سال‌ها بعد از آن، از اين واحدهای پولی استفاده می‌شد.
پس از صفويه نيز از اين مسکوکات استفاده ميکردند. در دوره‌ی نادشاه واحد پولی به نام "نادری" وجود داشت، که ارزش آن ده‌شاهی بود.

مسکوکات دوره‌ی قاجاريه
واحد اصلی پول قاجار تومان، قران و شاهی بود. تومان واژه‌ی ترکی ايغوری است به معنی ده‌هزار که در تقسيمات لشکری هر ده‌هزار سرباز تومان و فرمانده‌ی آنها اميرتومان ناميده می‌شد. تا پيش از قاجار از اين واحد پولی استفاده نمی‌شد. در دوره‌ی مغول ده‌هزار دينار را برابر تومان می‌دانستند. کسروی يک‌تومان مغول را برابر صدهزار تومان امروز می‌داند. تونان طلا اولين بار در زمان فتحعلی‌شاه قاجار ضرب شد.
وزن آن در ۱۲۲۴ قمری (۱۱۸۸ شمسی) يک‌مثقال و يک‌ششم مثقال بود. در سال ۱۲۹۸ قمری در زمان ناصرالدين‌شاه، وزن طلای تومان کاهش يافت و ارزش آن برابر ده‌قران نقره يا ده‌هزار دينار شد. اما سکه‌ای به نام دينار وجود نداشت. در سال ۱۳۰۸ شمسی که آحاد پول ايران تغيير کرد، تومان به معنای ده ‌ريال شد که هنوز هم اين لفظ رايج است.
در زمان فتحعلی‌شاه، سکه‌ی نقره‌ی جديد، يعنی "قران" متداول شد، که معادل يک‌دهم تونان و پنج‌عباسی يا بيست‌شاهی بود. در اين زمان شاهی به صورت سکه‌ی مسی در آمده بود. بنابراين سه شکل سکه در ايران رايج بود: تومان‌های طلا، قران نقره و شاهی مسی. ولی پول رايج سکه‌های نقره بود.

پول دوره‌ی قاجار تا اوايل دوره‌ی پهلوی رايج بود. اما طلا پشتوانه‌ی پول نبود. در سال ۱۳۰۸ شمسی طلا پشتوانه‌ی پول شد. مسکوک نقره‌ی يک‌ريالی به نمايندگی ريال طلا در کشور رايج و قران برچيده شد؛ مسکوک نقره، نيم‌ريالی، دوريالی و پنچ‌ريالی شد.
ريال در اصل واژه‌ی اسپانيايی است و آن نام سکه‌ی نقره‌ای رايج در آن سرزمين بود که به معنی "شاهی" است. اين واژه مترداف "رويال" (Royal) انگليسی و "رگاليس" لاتين است که آن هم به معنای شاهی است و از ريشه "رکس" (Rex) يعنی شاه است.
از مسکوکات قانونی طلا در ايران در دوره‌ی رضاشاه، سکه‌ی پهلوی است که بر اساس قانون مصوب سال ۱۳۱۰ شمسی در مجلس شورای ملی، که برای تعيين واحد و مقياس پول ايران به تصويب رسيد، سکه‌ پهلوی طلا به ارزش صدريال ضرب شد. اين سکه دارای عيار ۹۰۰ در هزار بود و با عکس شير و خورشيد و پادشاه مزين شده بود.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ در بهار ۱۳۵۸ سکه‌ی طلای ايرانی ضرب شد که به نام "بهار آزادی" که دارای همان عيار پهلوی است. مسکوکات ريال نيز در اين دوره ضرب و اسکناس نيز مانند زمان پهلوی منتشر شد.

نشر اسکناس
مديريت بانک در ايران را ايران ‌شناسان بنام نظير هوتم شيندلر و ژوزف رابيو بر عهده داشتند. با ابتکار رابيو بانک شاهنشاهی اقدام به چاپ اسکناس‌های کوچک کرد و هم از اين راه وارد زندگی روزمره مردم شد و سود سرشاری کسب کرد. اسکناس در آغاز قرار بود با پشتوانه‌ی طلا چاپ شود، اما بعدها با پشتوانه‌ی نقره به چاپ رسيد و نيز می‌بايست پشتوانه طلا برابر هفتاد درصد اسکناس‌های در گردش باشد که بعدها به رقم پنجاه درصد و پس از آن به سی درصد تبديل سد؛ که در حقيقت هفتاد درصد اسکناس‌ها يدون پشتوانه بود، که اين کار سود سرشاری برای بانک در بر داشت.

يك توماني دوره ناصر الدين شاه قاجار  معادل 2.300.000ريال امروز

پنج ريالي دوره رضا شاه پهلوي  معادل 389.000ريال امروز

 

 


????????: پول
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |
چند روز پیش رفتیم نمایش شب آفتابی در بوستان ولایت در میدان گشتارگاه(بهمن)اینقدر جالب بود که گفتم توضیحی دربارش بدم تا دوستان هم اگر دوست داشتن برن.

شب آفتابی

شب آفتابی منظومه‌ای است که در آن براساس سناریویی مشخص و توسط گروه های کاردان و در فرایندی تشکیلاتی، ابزارها و روشهای مختلف هنری از جمله: موسیقی، نور، دکور، نمایش، جلوه‌های ویژه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا پیامی از پیش تعیین شده را به شکلی واقعی و عینی بر مخاطبین حاضر عرضه بنمایند.
شب آفتابی اتفاقی است که فقط باید آن را دید ... !

 

 

برای صحبت از «شب آفتابی» می‌توان از زاویه‌های مختلف به این نمایش اشاره کرد. اما پیش از هر چیز به نظر می‌رسد دروازه ورود باید سبک و ساختار اجرای «شب آفتابی» باشد که شیوه‌ای بدیع و نو بود. در همین ابتدا معتقدم سبک «شب آفتابی» جا باز خواهد کرد و از تئا‌تر و سینما پیشی خواهد گرفت. اما شرایطی لازم است که
برای صحبت از شب آفتابی می توان از زاویه های مختلف به این نمایش اشاره کرد. اما پیش از هر چیز به نظر می رسد دروازه ورود باید سبک و ساختار اجرای شب آفتابی باشد، که شیوه ای بدیع و نو بود.
در همین ابتدا معتقدم سبک شب آفتابی جا باز خواهد کرد و از تئاتر و سینما پیشی خواهد گرفت. اما شرایطی لازم است که باید دست اندرکاران این نمایش به آن توجه ویژه داشته باشند.
وقتی اثری با استقبال دائمی مخاطب رو به رو می شود، در وهله اول باید به فکر تبدیل آن اثر به فعالیتی دائمی باشید که همین امر راه را برای تبدیل شب آفتابی به یک سبک ابداعی و سپس مکتب باز خواهد کرد.
در این وانفسای سینما و تئاتر کشور که «مخاطب گریزی» به وجود آمده، مخاطب شب آفتابی برای تماشای این نمایش پشت درهای بسته می ماند، از بس که استقبال زیاد است. پس وظیفه ماست که این نمایش را کامل تر کنیم و به این نیاز پاسخ جامع تری بدهیم.
نکته دیگری که به عنوان ویژگی قابل ذکر در این نمایش دیدم، نظم و هماهنگی فوق العاده و قابل تقدیر میان عوامل مختلف در این اثر بود. مدیریت این نمایش فاخر به حدی درخور بود که معتقدم می تواند یک کلاس درس باشد.
مسئله سوم این است که از این دست کارهای ترکیبی در کشورهای اروپایی زیاد تولید می شود که بیشتر ترکیب سینما و تئاتر است و بسیاری آن را تئاتر- سینما می شناسند. اما هیچ کدام از آن آثار به سبک و شیوه شب آفتابی نبوده اند. ما مبدع این شیوه از نمایش هستیم. پس از انقلاب به دلیل شرایط خاص سیاسی و فرهنگی، ما در زمینه های مختلف نیازمند اندیشیدن و خلق شدیم، این هم می تواند یکی از ابداعات ما باشد.
در هر سه ویژگی ممتاز این اثر یک قید «اگر» وجود داشت. باید فکری هم برای این اگرها بشود. باید فضایی ویژه این نمایش طراحی و خلق شود، پرده و نور مخصوص به خود داشته باشد و...
شب آفتابی یک نمایش خلاق و بدیع است، حتی هماهنگی عوامل در آن هم تاکنون به این میزان در سینما و تئاتر کمتر سابقه داشته، اما باید امکانات به کار رفته در آن هم ابداعی باشد. این ها نیاز به تمرکز فکر دارد. حال که این همه تلاش برای این نمایش صورت گرفته است، حیف است شب آفتابی سبکی مخصوص در فضای هنر کشور ایجاد نکند.
فارغ التحصیل فیلم و تلویزیون از کالج ارتباطات دانشگاه تگزاس آمریکا،‌ کارگردان جعبه سیاه 11 سپتامبر، باغ سید و بر فراز فاو
 

در شب آفتابی، مخاطب در محاصره است، محاصره نمادها،ا لمان ها، محاصر ه ی بازخوانی زندگی و تاریخ واقعی خود، ازخلقت آدم علیه السلام تا امروز و فردا مخاطب در محاصره پیا مهاست.
شب آفتابی خود یک رسانه است.


رسانه‌ای کارا و قوی و متفاوت از آنچه تاکنون دیده‌ایم و شنیده‌ایم که می‌تواند در کوتاه‌ترین زمان، عمیق‌ترین پیام را در عمق جان مخاطبان خود بنشاند.
عنوان و نامی که بتوان بر روی این سبک کار گذاشت شاید دشوار باشد، چرا که در عین منحصر به فرد بودن تلفیقی از تکنیکها و ابزارها و روشهای مختلف است که هر کدام نام و عنوان خود را دارد.
اما بر این ترکیب و هم افزایی که با خلاقیت و دقت صورت گرفته واقعاً چه نامی را می‌توان نهاد؟
عنوانی که من برگزیدم تا در ادامه بتوان سهل‌تر به این رخداد و منظومه اشاره کرد:" برنامه ترکیبی" است.

برنامه ترکیبی چه می‌کند و در آن چه اتفاقی می‌افتد:
برنامه ترکیبی منظومه‌ای است که در آن براساس سناریویی مشخص و توسط گروه های کاردان و در فرایندی تشکیلاتی، ابزارها و روشهای مختلف هنری از جمله: موسیقی، نور، دکور، نمایش، جلوه‌های ویژه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا پیامی از پیش تعیین شده را به شکلی واقعی و عینی بر مخاطبین حاضر عرضه بنمایند.
تحلیل مقایسه‌ای بین این روش با دیگر رسانه‌های هم ردیف خود مانند: رادیو، تلویزیون، سینما، نمایش و حتی دیگر رسانه‌های تأثیرگذار اما متفاوت مانند: کتاب،  مطبوعات، اینترنت، بیلبورد شهری، پیام کوتاه و ... ما را متوجه برتری قابل توجه برنامه ترکیبی می‌کند.
در شب آفتابی ، مخاطب در محاصره است، محاصره نمادها ، المانها ، محاصره‌ی بازخوانی زندگی و تاریخ واقعی خود، از خلقت آدم علیه‌السلام تا امروز و فردا مخاطب در محاصره پیام‌هاست .
این پیام‌ها در اندازه‌های واقعی و حقیقی خود در شکلی باورپذیر رخ می‌نمایند. دکورها به لحاظ رنگ و شکل و اندازه ، جنگ‌ها به لحاظ تجهیزات و لباس و مواد منفجره و ادوات نظامی، حضور شیطان در تمام ادوار تاریخ و به لحاظ نشان دادن وسوسه‌هایش ... ، همه و همه به گونه‌ای باورپذیرند.
نورپردازی در صحنه‌ها از فرط واقعی بودن به چشم نمی‌آیند!
رعایت ظرافت‌ها در جای‌جای کار باز هم فضا را واقعی می‌کند. ظرافتهایی که شاید در نگاه اول و دوم به چشم نیایند!
بازیهای هنروران، انتخاب نام‌های مغازه‌ها و دیوار نوشته‌ها در دکور شهر،  بازسازی صحنه‌های جنگ و عملیات ، از این جمله‌اند.
"برنامه ترکیبی" از اصل غافلگیری استفاده تمام می‌برد. اجرا در شب و در فضایی که بواسطه نورپردازی بتواند آنچه را که قرار است مخاطب ببیند و هدایت و مدیریت نماید.
مخاطب هم می‌داند و هم نمی‌داند که قرار است چه اتفاقی بیافتد! می‌داند که به فضائی دعوت شده که قرار است چیزی را به او نشان بدهند و این مقدمه‌ای برای تأثیرپذیری است ، اما به هیچ‌وجه نمی‌داند که قرار است در میدان سناریوئی عظیم از اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی و پی‌در‌پی قرار بگیرد.
 
در "برنامه ترکیبی" از روش "القاء" استفاده می‌شود و این یکی از وجوه متمایز آن با فیلم است.
القاء چیزی است فراتر از دیدن و شنیدن و گفتن و نشان دادن.
حضوری بودن و ارتباط رودررو و چهره به چهره و به میدان آمدن مفاهیم متافیزیکی مقوله‌ای است که به تعبیری مغز و مخ برنامه ترکیبی در شکل دینی آن است.
بوجود آمدن حس‌ها و القائات خاص بوسیله بازسازی واقعیات تنها و تنها در این سبک از کار بدست می‌آید. به خصوص آنجا که مخاطب را از عمق هیاهو و گرمای کاذب شهر و مدرنیته درآورده و در آغوش بی‌غل و غش طبیعت و کوه می‌آورد. گرچه استفاده از حجم عظیمی از تکنولوژی به هم پیچیده در برنامه، خود مسأله‌ای قابل تأمل است، اما تلاش شده تا با روشهای خاصی از این ابزار بدرستی کاربری لازم اخذ شود.
نکته‌ی دیگر قابل توجه ،به میدان آمدن شاه کلیدهای قلبی و فطری مخاطب است.
 
فعال شدن انرژی عظیم یاد و ذکر شهسواران آفرینش به خودی خود و حتی هنگامی که نامهای مبارکشان بیان می‌شوند، زمینه‌ساز و بوجود آورنده انقلابهای درونی در شیفتگان و ارادتمندان آن بزرگواران می‌شود. حال تصور کنید که مخاطب شب آفتابی با پیشینه‌ای که از تعزیه و شبیه‌خوانی داشته و با ذخیره ارادت و معرفتی که به ساحت مقدس آن ابرمردان دارد، خود شاهد صحنه‌هایی از تاریخ آنان باشد، صحنه‌هایی که هر کدام اوج قله احساسات و شور و حماسه و مظلومیت اهل بیت علیهم ‌السلام است.
اینها را اضافه کنید به قدرتی دیگر در برنامه ترکیبی، آنجا که با تدبیر از روشها و ابزارهای مختلف در فعال نمودن همه حواس انسان استفاده می‌شود.
بوی اسپند و باروت و خاک و حس کردن قدرت موج انفجارات، درگیر شدن عقل و عشق در پرده‌های نمایشی، همه و همه فضایی متفاوت و اثرپذیر را ایجاد می‌کند.
برنامه ترکیبی، هنری مفهومی است. خود مخاطب است که با دیدن و لمس اتفاقات و صحنه‌های تاریخی در پی کشف نخ تسبیح و حلقه واسط بین آنچه دیده و شنیده و درک و فهم آن برمی‌آید.
 
این اتفاق حتی امکان دارد تا ماهها و سالها بعد از آن "شب آفتابی" اتفاق بیافتد. در واقع مخاطب است که با مرور صحنه‌ها و نتیجه‌گیری از آن، کلمات پایانی و نقطه آخر جمله را می‌گذارد و بدینسان به یک کشف می‌رسد. کشفی که چون بدست خود فرد اتفاق افتاده تا عمق جانش می‌نشیند و او را به خود آگاهی می‌رساند.
خودآگاهی مقدمه مرگ آگاهی است و انسان مرگ آگاه در مسیر خلیفه الهی قرار دارد و آنجاست که نه تنها حیله‌ها و نیرنگ و افسون شرق و غرب بر او اثر ندارد، بلکه خود اوست که اطرافیان و جامعه‌اش را رنگ می‌بخشد.
"کار ویژه" شب آفتابی و استفاده از ابزار و روش برنامه ترکیبی، چنین است که تاکنون ترسیم شد و این همه ناظر بر اتفاقات و حوادث و البته تأثیرات آن بود. اما آنچه کارکرد این ابزار است در یک کلام خلاصه می‌شود و آن: انتقال پیام است در نهایت تأثیر و این غایت همه تلاشهای بشر و استفاده وی از تمام علوم و فنون انسان‌شناسانه و بکارگیری ابزار و تکنولوژی بوده است.
حال اینکه چرا از این روش آنگونه که باید استفاده نمی‌شود و متولیان و مسئولین امر هنوز به کشف این مهم نائل نشده‌اند! داستانی دیگر دارد.
سالها باید بگذرد، عمرهائی باید صرف شود، آزمایشهایی پیاپی و آزمون و خطاهائی مکرر صورت گیرد، هزینه‌هایی سنگین انجام شود، انسانها و نسل‌هایی باید بیایند و بروند تا چنین دُر و گوهری خود را بنمایاند.
اما اکنون که بدست ما می‌رسد چگونه آن را ارج می‌نهیم و در معرض دید عموم قرار می‌دهیم؟
راه برای اتفاقات اینچنینی باید باز شود، شاید مانند آنچه رسم روزگاران است، آیندگان بیش از ما قدر بدانند.
 


 نمایش شب آفتابی پس از یک هفته اجرا در بزرگترین صحنه نمایش کشور، شب سه شنبه رکورد مخاطبان خود را هم شکست و بیش از دو هزار و هفتصد نفر از این نمایش دیدن کردند.
 

نمایش شب آفتابی پس از یک هفته اجرا در بزرگترین صحنه نمایش کشور، شب سه شنبه رکورد مخاطبان خود را هم شکست و بیش از دو هزار و هفتصد نفر از این نمایش دیدن کردند.

آن چه بهت نگارنده را فراهم ساخته، سه موضوع است:

1.      بارها و بارها شاهد گلایه اصحاب نمایش کشور از بی توجهی مخاطب به این مدیوم هنری بوده ایم، نمایش با توجه به نقش های غیر قابل انکار فرهنگی و تربیتی، جایگاه والایی در میان هنرها داراست و بی توجهی مسئولان به این هنر غیرقابل اغماض است. اما اینکه چگونه نمایشی مانند شب آفتابی می تواند در چنین شرایطی اطمینان این تعداد مخاطب را جلب کند، موضوعی است که نیاز به واکاوی بیشتر و تمرکز دارد.

2.      بیش از دو هزار و هفتصد مخاطب نمایش شب آفتابی، سه شنبه شب، یعنی در میانه هفته در بوستان ولایت حاضر می شوند و رکورد مخاطب نه در پنجشنبه یا جمعه که در میانه هفته شکسته می شود.

3.      اما نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت، بازی حساس فوتبال میان دو تیم کشورمان و کره جنوبی بود؛ مسابقه ای که یکصد هزار نفر را راهی ورزشگاه آزادی کرد و عده کثیری هم در منزل هاشان نظاره گر بازی بودند. این بازی حساس همه را متقاعد می کرد که شب آفتابی یکی از خلوت ترین شب ها را پشت سر خواهد گذاشت، اما نتیجه معکوس شد و به طوری که میزان حاضران بیش از گنجایش سالن بود.

شکسته شدن رکورد مخاطب در چنین شبی درس هایی را با خود دارد که نباید فراموش کرد:

1.      مخاطب ایرانی، مخاطبی هنر دوست است و علاقه به فرهنگ و هنر ریشه ای تاریخی در این مردم دارد. پس می توان چنین استنباط کرد که بخش قابل توجهی از بی میلی مخاطب به هنرهایی چون سینما و تئاتر ریشه در این دارد که نتوانسته ایم اعتماد مخاطب را جلب کنیم. اتفاقا با مراجعه به حافظه تاریخی به وضوح می بینیم که هرگاaه اثری فاخر در هنر ارائه شده است، مخاطبان ما از آن استقبال کرده اند. پس یکی از راهکارهای برون رفت از مشکلات فعلی این است که ذائقه مخاطبان خود را بشناسیم. ما مخاطب را فراموش کرده ایم و این امر به هنر کشور ضربه زده است.

2.      یکی از بیشترین گلایه های اصحاب هنر به مدیران هنری باز می گردد؛ سیاست گذاری های اشتباه و بی توجهی به هنرهای فاخر به گلایه ای همیشگی بدل شده است. سوال این است که مدیران فرهنگی چقدر از چنین برنامه هایی که توانسته اعتماد مخاطب را جلب کند، حمایت کرده ومی کنند. چرا برنامه هایی مانند شب آفتابی برای تمامی مردم کشور طراحی، برنامه ریزی و تولید نمی شود. به نظر می رسد بی توجهی مسئولان به نمایش هایی که توانسته اند توانمندی خود را در حوزه های مختلف به اثبات برسانند، توجیهی ندارد.

3.      تولید اثر فاخر جدا از تیم حرفه ای، عشق می خواهد. باور و اعتقاد ما به کاری که انجام می دهیم، ماندگاری آن را تضمین می کند. این عشق می تواند بیشترین مخاطبان یک نمایش در ایران در وسط هفته و هم زمان با بازی حساس فوتبال ایران، مخاطبان را به سوی خود فرابخواند.

برای تهیه بلیط برید به سایت زیر

http://shabe-aftabi.com


????????: شب آفتابی
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

پیشاپیش هفتم آبان سالروز میلاد کورش کبیر بر همه پارسیان مبارک

روز کورش بزرگ، بنیاد گذار ایران بز‌رگ:
هفتم آبان سال 1199 ایرانی برابر با 29 اکتبر سال 5۴۱ پیش از زایش (میلاد) یا 25۵۰ سال پیش در چنین روزی، کورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ی شهر بابل، اندر آن شهر گران اُ باشکوه اُ بسیار کهن شد.
یاد‌آوری می‌شود اکنون در سال 37۵۰ ایرانی برابر با 13۹۱ خورشیدی هستیم.
 
مردم بابل گمان می‌کردند که اکنون با چپاول، کشتار اُ دست درازی به جان، دارایی اُ زنانشان روبرو خواهند شد اُ سپس فرمانروایی زورگو اُ ستمگر بر آنان شهریاری خواهد کرد، پَن (لیکن) کورش بزرگ اُ سربازانش نه تنها چنین نکردند اُنکه (بلکه) او فرمان آزادی اُ برابری برای همه‌ی توده‌ها را داد اُ آن را بر روی پلمه‌ی (لوح) استوانه‌ای جاودان کرد. فرمانی که در سال 1971 زایشی (میلادی) از سوی سازمان هَمیو پاترمان (سازمان ملل متحد) همچون نخستین بیله‌ی (منشور) آزادی مردم در جهان شناخته شد.
 
کورش بزرگ پیرو آیین زرتشت بود پَن (لیکن) به خدای بابلیان ارج نهاد اُ به زیگورات مردوک رفت اُ در همان پرستشگاه تاج گذاری کرد. با این کار هم آزادی اندیشه، باور اُ کیش را گرامی داشت اُ هم سازش (صلح) اُ دوستی خود را به بابلیان نشان داد.


 
نکته‌های برجسته‌ی بیله‌ی (منشور) کورش بزرگ:
آزادی همه‌ی زندانیان یهودی اُ آزادی اندیشه، باور اُ کیش در شاهنشاهی (امپراتوری) او.
آزادی همه‌ی برده‌ها. کورش بزرگ هاتا (حتا) در جنگ‌های خود هرگز برده یا دستگیر جنگی نمی‌گرفت.
برابری برای همه از هر نژاد اُ تیره اُ گُن (جنس)، چه زن چه مرد، در همه‌ی زمینه‌های چپیره‌ای (اجتماعی) در شاهنشاهی (امپراتوری) او.
  سخنی درباره‌ی کورش بزرگ بنیاد گذار شاهنشاهی (امپراتوری) ایران بز‌رگ:
کورش بزرگ، کشورهای شکست خورده را وادار به فرمان برداری نمی کرد. آنان می توانستند فرمانروای خود را خود برگزینند، که نام آن شَهرَپ بود. واژه‌ی ساتراپ، یونانی شده‌ی واژه‌ی شَهرَپ‌ پارسی است.
در شاهنشاهی ایران بزرگ، شَهرَپ‌ها دارای آزادی گزینش بودند، که امروزه نمونه‌ی آن را در هَمیوستان‌های آمریکا (ایالات متحده آمریکا) یا فدرال آلمان می‌بینیم.
 هوشمندی کورش بزرگ برآیند آمیختگی دو تیره‌‌ی بزرگ آریایی، پارس اُ ماد {ماد =  آذریان اُ کُردان} بود. آمیختگی این دو تیره ایران بزرگ را ساخت، کورش بزرگ را پدید آورد اُ در کارنامه‌ی جهان شگفتی آفرید. این آمیختگی پارس اُ ماد یا پارس اُ آذری اُ کُرد اُ همچنین دیگر تیره‌های ایرانی هرگز جدا شدنی نیست اُ یک پارچگی این بوم را در پناه خود دارد.

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

سلطان سلیمان یکم

 (به ترکی عثمانی: سلطان سليمان اول یا قانونى سلطان سليمان؛ ۶ نوامبر ۱۴۹۴ – ۵/۶/۷ سپتامبر ۱۵۶۶) دهمین ساطان امپراطوری عثمانی است که از سال ۱۵۲۰ تا لحظهٔ مرگش در سال۱۵۶۶ بر امپراتوری عثمانی حکم می‌راند و از این لحاظ طولانی‌ترین دورهٔ سلطنت را در میان خاندان عثمانی داراست. او را در غرب با نام سلیمان باشکوه و درشرق با نام قانونی می‌شناسند. از آن جهت به قانونی مشهور شد که سیستم قضایی امپراتوری عثمانی را به‌کلی بازسازی کرد. او در اروپای سدهٔ شانزدهم به عنوان سلطانی برجسته و والامقام مطرح گشته بود که مسئولیت امپراتوری عثمانی را در اوج قدرت نظامی، اقتصادی، و سیاسی‌اش بر عهده داشت. سلیمان، شخصاً ارتش عثمانی را برای فتح استحکامات دنیای مسیحیت در باگراد . روس و اکثر مجارستان رهبری کرد اما در محاصره وین در سال ۱۵۲۹ ناکام ماند. او باریکه‌های بزرگی از شمال افربقا که از غرب تا سر حدات الجزایر  می‌رسید و همچنین قسمت اعظم خاور میانه را طی منازعاتش با صفویان به انضمام خاک امپراتوری عثمانی در آورد. تحت رهبری او، ناوگان دریایی امپراتوری عثمانی بر دریاهای اطراف، از مدیترانه گرفته تا دریای سرخ  و خلیج فارس ، تسلط یافت.

در مقام سلطان یک امپراتوری در حال گسترش، سلمان شخصاً سردمدار ایجاد تغییراتی بنیادین در قانونگذاری امور مرتبط با جامعه، آموزش، مالیات، و حقوق جزایی شد. قوانینی که او وضع کرد تا سده‌ها پس از مرگ او، شاکلهٔ امپراتوری عثمانی را تشکیل می‌دادند. نه تنها خود شاعر و زرگری  برجسته به شمار می‌آمد، بلکه همواره حامی و پشتیبان فرهنگ و هنر نیز بود و عصر طلایی هنر، ادبیات، و معماری امپراتوری عثمانی را خود شخصاً سرپرستی می‌کرد. سلیمان به پنج زبان ترکی عثکانی ، ترکی جغتابی ،عربی،فارسی، و روسی سخن می‌گفت.

سلیمان با زیر پا گذاشتن سنت‌ها و رسوم سلاطین پیشین، با کنیزی ازحرم سرا به نام روکسانا (بعداً خرم سلطان) ازدواج کرد. دسیسه‌چینی‌های خرم سلطان در مقام ملکهٔ دربار و نفوذ و سلطه‌ای که بر سلیمان داشت، آوازهٔ او را در جهان پیچاند. پسرشان، سلیم دوم، پس از مرگ سلیمان در سال ۱۵۶۶ و پس از ۴۶ سال زمامداری پدر، به جای او بر تخت سلطنت نشست.

سال‌های آغازین

سلیمان احتمالاً در ۶ نوامبر ۱۴۹۴ در شهر ترابزون، واقع در سواحل دریای سیاه زاده شد. مادر او، والده سلطان عایشه حفصه سلطان یا حفصه خاتون سلطان نام داشت. در سن هفت سالگی برای تحصیل علوم، تاریخ، ادبیات، الهیات، و فنون جنگی در مدارس کاخ توپقاپی به قسطنطنیه رفت. در آنجا با برده‌ای به نام ابراهیم پارگایی آشنا شد و رفتار دوستانه‌ای را با او پیش گرفت. ابراهیم بعداً به یکی از معتمدترین مشاوران سلطان سلیمان تبدیل شد. سلیمان جوان در سن هفده سالگی به سمت فرماندار کافا (فئودوسیا) و سپس ساروخان (مانیسا) برگماشته شد. با درگذشت پدرش، سلطان سلیم در سال ۱۵۲۰ به قسطنطیه آمد و بر تخت سلطنت امپراتوری عثمانی نشست. پارتولومئو کونتارینی، سفیر ونیز تنها چند هفته پس از جلوس سلیمان بر تخت سلطنت، او را چنین توصیف کرده‌است: «۲۶ سال سن دارد. قدبلند و لاغر اما عضلانی است و پوست صورت حساسی دارد. گردنش اندکی بیش از حد دراز است. صورتش لاغر و دماغش عقابی است. ریش و سبیل‌های کم‌پشت و کوتاهی دارد. در مجموع ظاهر خوبی دارد اگرچه رنگش پریده است. گفته می‌شود که اربابی خردمند و علاقه‌مند به دانش است و همگان به سلطنت او امید بسته‌اند.» برخی از مورخین ادعا می‌کنند که سلیمان در جوانی علاقهٔ وافری به اسکندر کبیر داشته‌است. او تحت تأثیر رؤیای اسکندر مبنی بر تشکیل حکومتی جهانی از شرق گرفته تا غرب، قرار داشت و این رؤیا در لشکرکشی‌های او به آسیا، آفریقا و اروپا بی‌تأثیر نبود.

لشکرکشی‌ها

حمله به اروپا

سلیمان به محض آنکه بر تخت سلطنت نشست، لشکرکشی‌هایش را آغاز نمود. پس از آنکه در سال ۱۵۲۱شورشی که به رهبری فرماندار دمشق به پا شده بود، با موفقیت سرکوب شد، سلیمان به‌سرعت خود را برای هجوم به بلگراد که جدش،محمد دوم  از فتح آن عاجز مانده بود آماده کرد. پس از آنکه صرب ها، بلغارها ، بیزانسی ها، و آلبانیایی ها همگی در نبرهای پیشین از سلاطین عثمانی شکست خورده بودند، مجارها تنها مانع در برابر امپراتوری عثمانی در راه به دست آوردن فتوحات بیشتر در اروپا به حساب می‌آمدند و تسخیر بلگراد برای از میان برداشتن این سد، ضروری به نظر می‌رسید. سلیمان، بلگراد را محاصره کرد و با قرار دادن توپ‌های جنگی در جزیره‌ای واقع در رود دانوب، شهر را به‌سنگینی زیر بمباران گرفت. نیروی دفاعی بلگراد که تنها از ۷۰۰سرباز تشکیل شده بود، در برابر این بمباران سنگین تاب تحمل نیاورد و شهر در اوت ۱۵۲۱ سقوط کرد.

خبر سقوط یکی از مهم‌ترین استحکامات دنیای مسیحیت، سرتاسر اروپا را به وحشت انداخت. سفیر امپراطوری مقدرس روم در قسطنطنیه در این باره نوشته‌ است «تسخیر بلگراد سرآغاز بلایایی بود که بر سر مجارستان فرود می‌آمد. مرگ پادشاه لایوش، تسخیربودین، اشغال ترانسیلوانی ، نابودی یک پادشاهی مترقی، و رعب و وحشتی که بر سایر ملل همسایه غلبه کرده بود، در پی تسخیر بلگراد روی می‌داد.»

راه برای فتح مجارستان و اتریش باز شده بود اما سلیمان توجهش را معطوف به جزیرهٔ رودس واقع در شرق دریای مدیترانه کرد که پایگاه اصلی شوالیه های هاسپیتالر به حساب می‌آمد. سلیمان در تابستان ۱۵۲۲ناوگانی دریایی متشکل از ۴۰۰ کشتی جنگی را روانهٔ رودس کرد و خود با سپاهی متشکل از ۱۰۰٬۰۰۰ مرد جنگی از طریق آسیای صغیررهسپار میدان جنگ شد. پس از پنج ماه محاصره و بروز درگیری‌های شدید میان دو طرف، سرانجام رودس تسلیم شد ولی سلیمان اجازه داد که شوالیه های رودس، این جزیره را به مقصد مالت ترک کنند.

با رو به وخامت گذاشتن روابط مجارستان و امپراتوری عثمانی، سلیمان در ۲۹ اوت ۱۵۲۶ دوباره کشورگشایی در اروپای شرقی را از سر گرفت. او درنبرد موهاچ ، لایوش دوم را شکست داد و در نتیجه مقاومت مجارها در هم شکست و امپراتوری عثمانی به قدرت بلا منازع اروپای شرقی تبدیل شد. گفته می‌شود به هنگامی که سلیمان با جسد بی‌جان لایوش مواجه گردید، زیر لب گفت:‌ «در واقع من به قصد جنگ به سوی او آمدم، اما نمی‌خواستم او را در چنین وضعی ببینم در حالیکه لذت زندگی و سلطنت را نچشیده بود». هنگامی که سلیمان در حال جنگ با مجارها بود، قبایل ترکمن به رهبری قلندر چلبی در مرکزآناتولی دست به شورش زده بودند.

تحت رهبری کارل پنجم و برادرش فردیناند، هایسبورگی ها بودین را مجدداً اشغال کردند و مجارستان را در ید قدرت خویش گرفتند. در نتیجه، سلیمان در سال ۱۵۲۹ باری دگر لشکرش را از طریق درهٔ دانوب رهسپار منطقه کرد و کنترل بودین را باز پس گرفت و پاییز همان سال، وین را تحت محاصره در آورد. این لشکرکشی، جاه‌ طالبانه‌ ترین لشکرکشی امپراتوری عثمانی و اوج نفوذ این امپراتوری در قلب اروپا در نظر گرفته می‌شد. اتریشی ها با پادگانی متشکل از ۱۶٬۰۰۰ مرد جنگی، اولین شکست سلیمان را به او تحمیل کردند و این آغازی بود بر روابط تیره و تار بین این دو دودمان که تا سدهٔ بیستم میلادی ادامه یافت. تلاش مجدد سلیمان برای فتح وین در سال ۱۵۳۲ با ناکامی همراه شد زیرا که سلیمان پیش از رسیدن به شهر، مجبور به عقب‌نشینی شد. در هر دو یورش، ارتش عثمانی اسیر وضعیت بد جوی شد (به گونه‌ای که آن‌ها به اجبار ادوات جنگی را پشت سر خود رها کردند) و حجم وسیع تدارکات، سرعت نقل و انتقال آن‌ها را کند می‌کرد.

در دههٔ ۱۵۴۰ که درگیری‌ها در مجارستان دوباره از سر گرفته شد، فرصت مناسبی برای سلیمان پدید آمد تا شکست در وین را جبران کند. برخی از نجیب‌زادگان مجارستانی بر این باور بودند که تخت سلطنت پادشاهی مجارستان از آنِ فردیناند، فرمانروای اتریش و شوهر خواهر لایوش است. و دلیل این امر را عقد قراردادی با دودمان هابسبورگ در زمان سلطنت لایوش می‌دانستند که مطابق آن، در صورتی که لایوش بدون داشتن ولیعهد می‌مرد، تخت سلطنت پادشاهی مجارستان به دودمان هابسبورگ می‌رسید. با این وجود برخی دیگر از نجیب‌زادگان طرفدار سلطنت زابولیا یانوش بودند، نجیب‌زاده‌ای که با وجود برخورداری از حمایت‌های سلطان سلیمان، هرگز مقبول قدرت‌های مسیحی اروپا نیفتاد.

در سال ۱۵۴۱ هابسبورگ به قصد محاصرهٔ بودین و باز پس گرفتنش، دوباره به جنگ با امپراتوری عثمانی مشغول شد. سلیمان با دفع حملات دشمن، و تسخیر دژهای نظامی بیشتر، فردیناند و برادرش کارل را مجبور به پذیرش معاهده‌ای خفت‌بار به مدت پنج سال کرد. فردیناند از ادعای پادشاهی بر مجارستان دست برداشت و مجبور شد تا بابت زمین‌هایی از مجارستان که کمامان تحت سلطهٔ خویش داشت، سالیانه خراج بپردازد. متن این معاهده، کارل پنجم را با عنوان «امپراتور» مورد خطاب قرار نمی‌داد و تنها به عنوان سادهٔ «پادشاه اسپانیا» بسنده می‌کرد و این نشانگر آن بود که سلیمان خود را «سزار» واقعی می‌پنداشت.

سلیمان با مقهور کردن رقبای اصلی اروپایی‌اش، جایگاه امپراتوری عثمانی را به عنوان بازیگری کلیدی در عرصهٔ سیاسی اروپا تثبیت کرد.

جنگ با صفویان

سلیمان که خیالش از مرزهای امپراتوری عثمانی با اروپا راحت شد، توجهش را معطوف به خطری کرد که از جانب سلسلهٔ شیعه مذهب صفویه احساس می‌کرد. در آن زمان، رخداد دو واقعه، در بالا گرفتن تنش‌ها بین دو کشور تأثیر بسزایی داشت. اول اینکه، شاه طهماسب فرمان قتل فرمانداربغداد که از حامیان سلطان سلیمان به شمار می‌آمد را صادر کرده و یکی از وابستگان خود را به جای او بر گماشته بود. دوم آنکه، فرمانداربدلیس از اطاعت سلطان سلیمان دست برداشته و با صفویان پیمان اتحاد بسته بود. در نتیجه، سلیمان در سال ۱۵۳۳ به وزیر اعظمش، ابراهیم پارگایی مأموریت داد تا سپاهش را به سوی ایران به حرکت در آورد و او موفق شد بدون هیچ مقاومتی، بدلیس را باز پس گیرد وتبریز را فتح کند. در سال ۱۵۳۴ سلطان سلیمان خود به ابراهیم ملحق شد و به نواحی داخلی ایران یورش برد. اما شاه طهماسب قصد جنگ نداشت و سعی می‌کرد با از دست دادن زمین، از درگیر شدن در جنگی سهمگین خودداری کند و با کشاندن ارتش عثمانی به نواحی صعب‌العبور داخلی، برایشان دردسر ایجاد کند. سال بعد که سلیمان و ابراهیم با شکوه وارد بغداد شدند، فرماندار شهر تسلیم شد و بدین ترتیب سلیمان خود را به عنوان رهبر جهان اسلام و جانشین مشروع خلفای عباسی مطرح ساخت.

سلیمان برای آنکه ضربهٔ نهایی را به شاه طهماسب وارد کند، در سال ۱۵۴۸ یورش دیگری را به ایران تدارک دید. همچون یورش پیشین، طهماسب از رویارویی مستقیم با ارتش عثمانی خودداری می‌کرد و ترجیج می‌داد که عقب‌نشینی کند و با اتخاذ تاکتیک از بین بردن منابع مورد نیاز ارتش عثمانی، همچون کور کردن چشمه‌ها و قنات‌ها و آتش زدن غلات و آذوقه‌ها، پیش از رسیدنشان و کشاندن آن‌ها به نواحی داخلی ایران در زمستان‌های سرد منطقهٔ قفقاز به نتیجهٔ دلخواه خود دست یابد. در نهایت سلیمان از تعقیب کردن شاه طهماسب منصرف شد و این یورش نیز با فتوحاتی در تبریز و منطقهٔ ارومیه  هر چند به طور موقت، حضور درازمدت در استان وان، و فتح چند قلعه در گرجستان به نفع امپراتوری عثمانی به پایان رسید. سلیمان در سال۱۵۵۳ سومین و آخرین نبردش علیه صفویان را آغاز کرد. سلیمان که در ابتدا در جنگ با پسر طهماسب، مناطقی از ارزروم را از دست داده بود، در نهایت با تسخیر مجدد ارزروم، عبور از رود فرات و تخریب مناطقی از ایران به تلافی شکست اولیه پرداخت. شاه طهماسب همچنان به سیاست عدم رویارویی مستقیم با سپاه عثمانی ادامه می‌داد در نتیجه هیچ‌یک از طرفین بر دیگری برتری نمی‌یافت. در سال ۱۵۵۴ معاهده‌ای میان دو کشور به امضا رسید که به ماجراجویی‌های سلیمان در آسیا پایان می‌داد. در نتیجهٔ این معاهده، تبریز به ایران پس داده می‌شد، اما امنیت بغداد، جنوب بین النهرین، دهانهٔ روهای دجله و فرات، و بخش‌هایی از خلیج فارس به عنوان ملک عثمانی تضمین و تثبیت می‌شد. همچنین طهماسب متعهد شد که از یورش‌های ناگهانی به سرزمین عثمانی دست بردارد.

نبردها در اقیانوس هند

ناوگان دریایی عثمانی از سال ۱۵۱۸ شروع به کشتیرانی در اقیانوس هند نمود. معروف است که دریاسالاران امپراتوری عثمانی نظیر خادم سلیمان پاشا، سیدی علی رئیس و کورت اوغلو خضر رئیس به بنادر امپراتوری مغول چون تهته ، سورات، و جانجیرا سفر کرده‌اند.اکبر، امپراطور مغول، خود شش سند با سلیمان قانونی رد و بدل کرده‌است.

در آب‌های اقیانوس هند، سلیمان خود چندین نبرد دریایی علیه پرتغالی ها را رهبری نمود تا آنان را از منطقه دور سازد و دوباره تجارت با هند را از سر بگیرد. در سال ۱۵۳۸ نیروهای عثمانی، عدن در یمن را تحت تصرف خویش در آوردند. هدف از تصرف این شهر آن بود که از عدن به عنوان پایگاهی برای یورش به دارایی‌های پرتغال در سواحل غربی پاکستان و هند امروزی استفاده کنند. ناوگان دریای عثمانی در سپتامبر ۱۵۳۸ قصد محاصره دیو را کرد اما در این امر از پرتغالیان شکست خورد و ناکام ماند. ناوگان دریایی عثمانی دوباره به عدن بازگشت و با استقرار صد یگان توپخانه به استحکام مواضع دفاعی شهر پرداخت. با استفاده از پایگاه عدن، سلیمان پاشا توانست کنترل تمامی نقاط کشور یمن از جمله صنعا را در دست بگیرد. با این وجود اهالی عدن بر ضد نیروهای عثمانی به پا خاستند و در عوض از پرتغالی‌ها برای ورود به شهر دعوت کردند. عدن تا هنگامی که پیری رئیس در سال ۱۵۴۷ این شهر را دوباره تسخیر کرد، تحت کنترل پرتغالی‌ها بود.

سلیمان با کنترل قدرتمندانهٔ دریای سرخ توانست با موفقیت راه‌های تجاری هند را بر پرتغالی‌ها ببندد و روابط تجاری حسنه‌ای را با امپراتوری مغول در جنوب آسیا برقرار کند. دریاسالار پیری رئیس، در سال ۱۵۵۲ ناوگان دریایی امپراتوری عثمانی را رهبری کرد و توانست شهر مسقط را تسخیر کند. در سال ۱۵۶۴ سفیر آچه  در عثمانی از سلطان خواست که از کشور متبوعش در برابر پرتغالی‌ها پشتیبانی کند. در نیجهٔ این درخواست، نیروی دریایی عثمانی به آچه اردوکشی کرد و حمایت‌های نظامی گسترده‌ای را در اختیار اهالی آچه قرار داد.

نبردها در مدیترانه و شمال آفریقا

به محض آنکه سلیمان متصرفاتش در خشکی‌ها را تحکیم بخشید، از خبر تصرف قلعهٔ کورونی در مورئا به دست آندرئا دوریا، دریاسالار کارل پنجم آگاه شد. سلیمان حضور اسپانیا در شرق مدیترانه را نشانه‌ای از قصد کارل پنجم برای به چالش کشیدن سلطهٔ امپراتوری عثمانی بر منطقه می‌دانست. در نتیجه برای تحکیم موضع ناوگان دریای عثمانی در مدیترانه، خیرالدین پاشا که دریاسالاری خارق‌العاده محسوب می‌شد را به سمت فرماندهی ناوگان دریایی عثمانی منصوب کرد و به او مأموریت داد تا ناوگان دریای عثمانی را بازسازی کند و به چنان عظمتی برساند که شمار دریانوردان عثمانی برابر مجموع شمار تمامی دریانوردان کشورهای حوزهٔ مدیترانه گردد. در سال ۱۵۳۵ کارل پنجم توانست در نبرد با امپراتوری عثمانی، در تونس به پیروزی مهمی دست یابد که این موضوع به همراه جنگی که سال بعد بین عثمانی و ونیز در گرفت، سلیمان را متقاعد کرد تا پیشنهاد فرانسوی اول مبنی بر تشکیل اتحادی بین دو کشور بر ضد کارل را بپذیرد. در سال ۱۵۳۸ خیرالدین پاشا موفق شد ناوگان دریایی اسپانیا را در نبرد پروزا شکست دهد و بدین ترتیب شرق مدیترانه تا ۳۳ سال در سیطرهٔ ترکان عثمانی قرار گرفت تا آنکه در نهایت در نبرد لپانتو با شکست عثمانی، این سیطره پایان پذیرفت.

سرزمین‌های وسیعی در شمال آفریقا و شرق مراکش به انضمام قلمرو عثمانی در آمد. سرزمین های ببری طرابلس، تونس، و الجرایر تبدیل به استان‌های خودمختاری از امپراتوری عثمانی شدند و به عنوان خط مقدم و جبهه‌ای تازه برای نبرد با کارل پنجم مورد استفاده قرار گرفتند. تلاش‌های کارل پنجم برای بیرون راندن ترکان عثمانی از شمال آفریقا در سال ۱۵۴۱ با شکست مواجه شد. پس از این شکست، دزدی دریایی و یورش به سواحل اروپا به قصد گرفتن برده نیز توسط بربرها رواج یافت که صورتی جدید از جنگ علیه اسپانیا در نظر گرفته می‌شود. گسترش قلمرو عثمانی موجب شده بود تا چیرگی و تسلط این امپراتوری بر دریای مدیترانه، هر چند برای مدتی کوتاه، تثبیت شود. ناوگان دریایی عثمانی علاوه بر مدیترانه، دریای سرخ وخلیج فارس را نیز تحت کنترل خویش داشت که کنترل خلیج فارس تا سال ۱۵۵۴ که نیروی دریای عثمانی مغلوب همتای پرتغالی خویش شد، ادامه یافت. پرتغالیان از سال ۱۵۱۵ ملوک هرمز را تحت سیطره خویش گرفته و بر سر کنترل عدن با نیروهای سلیمان جنگ تمام عیاری را به راه انداخته بودند.

خرم سلطان

 روزی که او را چون کنیزی به حرمسرای سلطان سلیمان آوردند دیگر اوضاع فرق کرد. با تمام قوای خود سعی می کرد خود را به قلب قدرت یعنی کنار سلطان نزدیک کند.

از هیچ ظلم و توطئه ای هم فروگذار نکرد. و سرانجام توانست با زیرکی خود، همسر سلطان شود در حالی که چنین رسمی از پادشاهان عثمانی گرفته شده بود و تنها می توانستند زنان و دختران زیبارو را برای حرمسرای خود انتخاب کنند.

فقط کنیز باقی می ماندند تا آخر عمر. ولی سلطانه این رسم را شکست. به زودی در جهانی که تا آن روز دنیای ویژه ی مردان بود به قدرت بی نظیری دست یافت. او سلطان را شیفته ی خود کرد به طوری که تنها او از میان زیبارویان حرمسرا سوگلی شده بود! ولی روز به روز عشق سلطان بیشتر و نفرت سلطانه به او افزون تر میشد...

رمان سلطانه سرشار از بی رحمی و خونریزی بود. گاهی دوست نداشتم اتفاق هایی در آن بیفتد. دوست نداشتم ابراهیم بهترین دوست پادشاه سلیمان کشته شود.
مصطفی، پسرش و کادین اول سلطان یعنی گلبهار هم نباید به آن روز می افتادند.
من آنها را دوست داشتم ولی با گذشت زمان دوران عثمانی و ورق خوردن برگه های رمان این اتفاق ها افتاد.
اتفاق های آن زمان و جنگ با ایران و کشورگشایی برای اجرای دستور پیامبر توسط عثمانی ها و بقیه ی ماجراها واقعا زیبا بود و تلخ!

سلیمان شیفته و شیدای دختری ازحرمسرا به نام خرم سلطان شده بود. در غرب، دیپلمات‌های غربی که از شایعه‌هایی که پیرامون او می‌پیچید آگاه شده بودند، «روسلازی» یا «روکسلانا» نامیدندش که به اصالت روتنیایی او اشاره داشت. خرم دختر یک کشیش ارتودوکس بود که توسط تاتار های کریمه به اسارت گرفته شد و در قسطنطنیه به عنوان برده فروخته شد. او به‌سرعت مدارج ترقی در دربار را پیمود و به سوگلی سلطان تبدیل شد. سلیمان با زیر پا گذاشتن سنتی دویست ساله، کنیزی از حرمسرا را به عنوان همسر رسمی و قانونی خود اختیار کرد که این امر حیرت ساکنین قصر و اهالی شهر را بر انگیخت زیرا پس از آنکهتیمور، بایزید یکم را شکست داد و زنش را به اسارت گرفت، سلاطین عثمانی از ازدواج نکاحی خودداری می‌کردند. همچنین سلیمان به خرم اجازه داد که تا پایان عمرش در قصر توپقاپی اقامت کند که این نیز بر خلاف سنت‌های پیشین بود زیرا رسم بر آن بود به محض آنکه ولیعهد از خردسالی در می‌آمد، او را به همراه مادرش به یکی از استان‌های دور می‌فرستاند تا فرمانداری کند و تجربه بیندوزد و آن زن دیگر به کاخ سلطان باز نمی‌گشت مگر آنکه پسرش به سلطنت می‌رسید.

سلیمان با تخلص «محبی» شعر زیر را برای خرم سرود:

سریر محراب تنهایی من، ثروت من، عشق من، مهتاب من

صمیمی‌ترین یار من، محرم اسرار من، وجود من، سلطان من، تنها و یگانه عشق من

زیباترینِ زیبارویان

بهار من، خرم من، روشنایی روز من، دلبر من، برگ خندان من

نهال من، شیرینی من، رُز من، تنها کسی که مرا در این جهان نمی‌آزارد

قسطنطنیهٔ من، قرامان من، آناتولی من

بدخشان من، بغداد و خراسان من

زن زیباگیسوی من، عشق ابروکمان من، چشمان شرارت‌بار عشق من

همواره ستایشت خواهم کرد

من دلباختهٔ توام، چشمان محبی پر از اشک شوق است

 خرم سلطان در سریال حریم سلطان:

 ابراهیم پاشا

ابراهیم پاشا پارگایی از دوستان دوران کودکی سلطان سلیمان بود. ابراهیم اصالتاً اهل یونان و مسیحی بود و در نوجوانی در مدرسهٔ قصر تحت نظام دوشیرمه به تحصیل پرداخت. سلیمان او را به سمت «طوغانچی» (مسئول مرغان شکاری) دربار برگماشت و اندکی بعد او را عهده‌دار سمت «خاص اوداباشی» (اتاق‌دار مخصوص سلطان) کرد. در سال ۱۵۲۳ ابراهیم پاشا به مقام وزیر اعظم و فرمانده کل ارتش منصوب شد. همچنین سلیمان مقام بیگلر بیگی روم ایلی را به او سپرد و بدین ترتیب اختیار تمامی ممالک امپراتوری عثمانی در خاک اروپا و نیز فرماندهی سربازان ساکن اروپا به هنگام جنگ در ید قدرت ابراهیم قرار می‌گرفت. مورخی از سدهٔ هفدهم نوشته‌است که ابراهیم خود از سلطان تقاضا کرده بود که او را به چنین مقام‌های بالایی منصوب نکند زیرا که بیم جانش را داشت اما سلیمان پاسخ داده بود که در زمان سلطنت او، تحت هیچ شرایطی، ابراهیم به مرگ محکوم نخواهد شد.

با این حال، سرانجام ابراهیم از چشم سلطان افتاد. ابراهیم در طول سیزده سالی که مقام وزارت اعظم را بر عهده داشت، به‌سرعت ترقی نمود و به قدرت رسید و ثروت عظیمی اندوخت که این امر شگفتی و حسد سایر درباریان را برانگیخت و دشمنان زیادی را برای او تراشید. در هنگام نبرد با صفویان، گزارش‌هایی به سلطان رسیده بود که حکایت از گستاخی ابراهیم داشت؛ ابراهیم عنوان «سرعسکر سلطان» را بر خود نهاده بود که این امر در نظر سلیمان، توهینی شدید به او محسوب می‌شد.

بدگمانی سلطان نسبت به ابراهیم با نزاعی که بین ابراهیم و اسکندر چلبی درگرفت، فزونی یافت. اسکندر چلبی «دفتردار» (مسئول امور مالی) دربار بود و نزاع او با ابراهیم، در نهایت به مرگ او منجر شد. ابراهیم که اسکندر را به تلاش برای دسیسه‌چینی متهم می‌کرد، توانست سلطان را متقاعد کند تا فرمان قتل او را صادر کند. اسکندر چلبی پیش از مرگ، در آخرین کلماتی که بر زبانش جاری شد، ابراهیم را به تلاش برای توطئه‌چینی بر ضد سلطان متهم کرد و این گفته‌ها، خیانت ابراهیم را برای سلطان مسجل کرد. در ۱۵ مارس۱۵۳۶ جسد بی‌جان ابراهیم در قصر توپقاپی پیدا شد. دستور قتل او را سلیمان صادر کرده بود ولی بعدها از این تصمیم خود به‌شدت پشیمان گشت.

عکس ابراهیم پاشا در سریال حریم سلطان

معرفی سریال :

  سریال (قرون باشکوه) از تلویزیونهای ( لیدر تی وی آذربایجان ) و ( دوبی تی وی امارات ) تحت نام (حریم سلطان) با برداشت از این وقایع پخش شده است.

 تفاوتهایی بین رمان (سلطانه ) و این سریال وجود داره .

ولی یه خط داستان مشترک هست و اون سلطانه شدن ( خرم بانو ) و عشق واقعی ( سلطان سلیمان ) به ایشان .

یک مورد دیگر هم باید اشاره کرد که اسم این دختر الکساندرا بوده که پادشاه بهش لقب ( خرم ) داد ولی چون ترکیه ایها حرف ( خ ) ندارند ( خرُم ) رو ( حوررم ) ادا میکنند که به خاطر همین تلفظ، عربها در دوبله ی سریالهاشون به ( حووییم) تغییر دادن.

  در خود ترکیه پخش این سریال خیلی جنجال داشته . خیلی ها هم برای مخالفت با این سریال دست به تظاهرات زدن ولی این سریال ساخته و پخش شد.

حواشی زیادی داشته . از جمله فوت نویسنده اش در اواخر سریال.

با پخش هر قسمت از سریال "صد سال محتشم" در ترکیه، همواره به شمار بینندگان آن اضافه می‌شود.

این سریال زندگی یکی از سلاطین عثمانی را به تصویر می‌کشد. سریال "صد سال محتشم" از شبکه تلویزیونی خصوصی "استار تی‌وی" star TV پخش می‌شود.

 

تقریبا در تمام کتاب‌های راهنمای سفر ترکیه سلطان سلیمان به عنوان مشهورترین و تأثیرگذارترین حاکم دولت عثمانی معرفی می‌شود. این سریال تنها درباره فتوحات دولت عثمانی نیست، بلکه به زندگی خصوصی سلطان سلیمان نیز پرداخته است، در حقیقت به زندگی خصوصی‌ای که تصور می‌شود او داشته و در ترکیه بسیاری دقیقا با همین نکته مشکل دارند.

داستان بر اساس دختر روس و بسیار زیبایی به نام خرم بانو است که به عنوان یکی از زنان حرم سلطان سلیمان به ترکیه برده می شود. سلطان سلیمان عاشق زن اولش به نام بهار بود و به هیچ زن دیگری توجه نداشت.

مستندات تاریخی:

 بنا بر منابع اواخر سدهٔ شانزدهم و اوایل سدهٔ هفدهم، چون ساموئل تواردوسکی، شاعر لهستانی که دربارهٔ خرم سلطان در ترکیه به تحقیق و پژوهش پرداخته‌است، خرم احتمالاً دختر کشیشی ارتودکس از اوکراین بود. او در روهاتین، در ۶۸ کیلومتری جنوب شرقی لووف زاده شد. در دههٔ ۱۵۲۰ در یکی از یورش‌های مکرر تاتارهای کریمه به آن منطقه، اسیر و برده شد. احتمالاً ابتدا به بازار برده‌فروشان کافا و سپس به قسطنطنیه منتقل شد و از آنجا برای حرم‌سرای سلطان انتخاب شد.

 

او به‌سرعت مورد توجه سلطان قرار گرفت و حسادت رقبایش را برانگیخت. یک روز سوگلی سلطان، ماه دوران (همچنین معروف به گلبهار)، به‌شدت با او درگیر شد و به‌سختی او را کتک زد. سلطان سلیمان که از این قضیه دل‌آزرده شده بود، ماه دوران را به همراه شاهزاده مصطفی به مانیسا تبعید کرد. تبعید او را در ظاهر به دلیل رسم سنتی تربیت ولیعهد در شهری دیگر، انجام گرفت ولی واقعیت چیز دیگری بود. با رفتن ماه دوران، خرم به سوگلی بی‌رقیب سلطان یا خاصگی سلطان تبدیل شد. سال‌ها بعد، به دلیل ترس از شورش (ترسی که احتمالاً خرم سلطان به آن دامن زده بود)، سلطان سلیمان دستور داد تا پسرش مصطفی را خفه کنند و به قتل برسانند. پس از مرگ مصطفی، گلبهار موقعیتش در کاخ به عنوان مادر ولیعهد را از دست داد و به بورسا رفت.

 

نفوذ خرم بر سلطان به‌سرعت افسانه‌ای شد. او برای سلطان شش فرزند به دنیا آورد: مهر ماه، سلیم، بایزید، عبدالله، جهانگیر، و محمد. با زیر پا گذاشتن عادات و رسومات پیشین، خرم در نهایت از بردگی خارج شد و به بنده‌ای آزاد و همسر نکاحی سلطان بدل شد. بدین ترتیب سلیمان قانونی، اولین سلطان امپراتوری عثمانی پس از اورخان غازی شد که همسری رسمی اختیار می‌کرد. با این ازدواج، موقعیت خرم سلطان در کاخ افزایش یافت و در نهایت با اعمال نفوذ، پسرش سلیم را بر تخت حکومت نشاند. همچنین خرم به عنوان مشاور سلطان در امور کشوری عمل می‌نمود و احتمالاً بر امور خارجی و سیاست‌های بین‌المللی امپراتوری عثمانی نیز اعمال نفوذ می‌کرد. دو نامه‌ای که خرم به سیگیسموند دوم اوگوستوس، پادشاه لهستان نوشته بود، هم‌اکنون نیز موجودند و در طول حیات او، روابط امپراتوری عثمانی با دولت لهستان صلح‌آمیز بود. برخی از مورخین اعتقاد دارند که خرم سلطان با استفاده از قدرت سلطان سلیمان، حمله‌های مکرر تاتارهای کریمه به زادگاهش که برای گرفتن برده انجام می‌گرفت را کنترل کرده بود.

 

خرم در ۱۵ آوریل ۱۵۵۸ درگذشت و در توربه‌ای (آرامگاه گنبدی‌شکل) زینت‌شده با نفیس‌ترین کاشی‌های ایزنیک که طرحی از باغ‌های بهشت بر روی آن‌ها نقش بسته‌است دفن شد. آرامگاه او در نزدیکی آرامگاه مجزا و حزن‌انگیزتر سلطان سلیمان، در مسجد سلیمانیه قرار دارد.

 

موقوفات خُرّمْ‏سلطان، همسر سلطان قانون، در مكه و مدينه

 

چكيده

خرّم‏سلطان، زنى با نفوذ در دربار عثمانى در دوره اقتدار حكومت عثمانى است. وى موقوفه‏هايى بر مكه و مدينه دارد كه نسخه خطى وقف‏نامه‏اش در دار الكتب المصريه در قاهره نگهدارى مى‏شود.

او، تعدادى روستا و آبادى را در مصر و چند عمارت را در مكه و مدينه و دو كشتى را در درياى سرخ، وقف زائران، متعلمان و صالحان در دو شهر مكه و مدينه نمود.
براى چگونگى استفاده و نيز متوليانِ امورِ وقف نيز شرايط متعدّدى قيد كرد كه خلاصه اينها در مقاله گزارش شده است.

سر آغاز

دولت عثمانى به عنوان بزرگ‏ترين و پهناورترين دولت اسلامى پس از فروپاشى خلافت عباسى شناخته مى‏شود كه 625 سال (1299 م - 1924م / 699ق - 1336ق) حكومت كرد و چهل سلطان را به خود ديد. دوران حكومت عثمانيان را به پنج دوره: شكل‏گيرى (1299 - 1453)، رشد (1453 - 1683)، ركود (1683 - 1827) افول (1828 - 1908) و انحلال (1908 - 1923) تقسيم مى‏كنند.

از پادشاهان دوران رشد و اقتدار عثمانى، سلطان سليمان قانونى، معروف به «سلطان قانون» است كه از 1520م / 927ق پس از درگذشت پدرش سلطان سليم به حكومت رسيد و بيش از پنجاه سال ـ يعنى تا سال 1568م / 976ق ـ حكمرانى كرد.
يكى از همسران سلطان قانون كنيزكى از اهالى اوكراين به نام «ركسلانه» بود كه در سنين نوجوانى (ميان 14 و 17 سالگى) به دربار شاه سليمان راه يافت و سپس همسر سلطان قانون گرديد. تركان عثمانى او را «خُرّمْ‏سلطان» ناميدند. وى در سال 1558م / 965ق از دنيا رفت و در مسجد جامع سليمانيه در استانبول به خاك سپرده شد.
در باره زندگى و تأثير خرم‏سلطان بر دربار عثمانى سخن بسيار گفته شده كه موضوع اين نوشتار نيست(1). در اين مقاله به اجمال، گوشه‏اى از فعاليت‏هاى او ـ يعنى وقف بر اماكن مذهبى مكه و مدينه ـ گزارش مى‏شود.
كتابى در سال 2006م / 1427ق در مصر منتشر شد با عنوان اوقاف نساء السلاطين العثمانيين: وقفية زوجة السلطان سليمان القانونى على الحرمين الشريفين. اين كتاب را خانم دكتر ماجده مخلوف نوشت و در آن، متن وقف‏نامه خرم‏سلطان را بر مكه و مدينه منتشر كرد و مقدمه‏اى كوتاه نيز بر كتاب نوشت. كتاب، كم حجم و در 62 صفحه وزيرى منتشر شده است.
در سال 2007م همين متن با عنوان وقفية خاصكى خرم‏سلطان على الحرمين الشريفين مكة المكرمة و المدينة المنورة در مصر منتشر شد كه نام دو استاد تاريخ بر روى آن ثبت است: يكى دكتر محمّد سالم طراونه و ديگرى خانم دكتر ماجده مخلوف. نويسنده اين سطور، كتاب دوم را نديده است و گزارشى كه در ذيل، از اين موقوفه مى‏آيد، بر پايه همان كتاب نخست است.
سند اين وقف‏نامه مفصّل، در 21 صفحه خطّى در مركز مخطوطات «دار الكتب المصرية»، با شماره «13864ح» نگهدارى مى‏شود.
اين 21 صفحه، در نسخه چاپى به 42 صفحه رسيده كه هشت صفحه آن به تسبيح خداوند و تجليل از سلطان قانون و خدمات واقف اختصاص دارد. پس از آن، شرح اموال موقوفه در سيزده صفحه آمده است. شروط واقف براى مصرف و متوليان، بيست صفحه را در بر گرفته و در پايان نيز شاهدان وقف، در دو صفحه معرفى شده اند.
گزارشى اجمالى از محتواى وقف‏نامه، در دو بخش: اموال موقوفه و شرايط وقف:

از پادشاهان دوران رشد و اقتدار عثمانى، سلطان سليمان قانونى، معروف به «سلطان قانون» است كه از 1520م / 927ق پس از درگذشت پدرش سلطان سليم به حكومت رسيد و بيش از پنجاه سال ـ يعنى تا سال 1568م / 976ق ـ حكمرانى كرد.
يكى از همسران سلطان قانون كنيزكى از اهالى اوكراين به نام «ركسلانه» بود كه در سنين نوجوانى (ميان 14 و 17 سالگى) به دربار شاه سليمان راه يافت و سپس همسر سلطان قانون گرديد. تركان عثمانى او را «خُرّمْ‏سلطان» ناميدند. وى در سال 1558م / 965ق از دنيا رفت و در مسجد جامع سليمانيه در استانبول به خاك سپرده شد.
در باره زندگى و تأثير خرم‏سلطان بر دربار عثمانى سخن بسيار گفته شده كه موضوع اين نوشتار نيست(1). در اين مقاله به اجمال، گوشه‏اى از فعاليت‏هاى او ـ يعنى وقف بر اماكن مذهبى مكه و مدينه ـ گزارش مى‏شود.
كتابى در سال 2006م / 1427ق در مصر منتشر شد با عنوان اوقاف نساء السلاطين العثمانيين: وقفية زوجة السلطان سليمان القانونى على الحرمين الشريفين. اين كتاب را خانم دكتر ماجده مخلوف نوشت و در آن، متن وقف‏نامه خرم‏سلطان را بر مكه و مدينه منتشر كرد و مقدمه‏اى كوتاه نيز بر كتاب نوشت. كتاب، كم حجم و در 62 صفحه وزيرى منتشر شده است.
در سال 2007م همين متن با عنوان وقفية خاصكى خرم‏سلطان على الحرمين الشريفين مكة المكرمة و المدينة المنورة در مصر منتشر شد كه نام دو استاد تاريخ بر روى آن ثبت است: يكى دكتر محمّد سالم طراونه و ديگرى خانم دكتر ماجده مخلوف. نويسنده اين سطور، كتاب دوم را نديده است و گزارشى كه در ذيل، از اين موقوفه مى‏آيد، بر پايه همان كتاب نخست است.
سند اين وقف‏نامه مفصّل، در 21 صفحه خطّى در مركز مخطوطات «دار الكتب المصرية»، با شماره «13864ح» نگهدارى مى‏شود.
اين 21 صفحه، در نسخه چاپى به 42 صفحه رسيده كه هشت صفحه آن به تسبيح خداوند و تجليل از سلطان قانون و خدمات واقف اختصاص دارد. پس از آن، شرح اموال موقوفه در سيزده صفحه آمده است. شروط واقف براى مصرف و متوليان، بيست صفحه را در بر گرفته و در پايان نيز شاهدان وقف، در دو صفحه معرفى شده اند.
گزارشى اجمالى از محتواى وقف‏نامه، در دو بخش: اموال موقوفه و شرايط وقف:
از پادشاهان دوران رشد و اقتدار عثمانى، سلطان سليمان قانونى، معروف به «سلطان قانون» است كه از 1520م / 927ق پس از درگذشت پدرش سلطان سليم به حكومت رسيد و بيش از پنجاه سال ـ يعنى تا سال 1568م / 976ق ـ حكمرانى كرد.
يكى از همسران سلطان قانون كنيزكى از اهالى اوكراين به نام «ركسلانه» بود كه در سنين نوجوانى (ميان 14 و 17 سالگى) به دربار شاه سليمان راه يافت و سپس همسر سلطان قانون گرديد. تركان عثمانى او را «خُرّمْ‏سلطان» ناميدند. وى در سال 1558م / 965ق از دنيا رفت و در مسجد جامع سليمانيه در استانبول به خاك سپرده شد.
در باره زندگى و تأثير خرم‏سلطان بر دربار عثمانى سخن بسيار گفته شده كه موضوع اين نوشتار نيست(1). در اين مقاله به اجمال، گوشه‏اى از فعاليت‏هاى او ـ يعنى وقف بر اماكن مذهبى مكه و مدينه ـ گزارش مى‏شود.
كتابى در سال 2006م / 1427ق در مصر منتشر شد با عنوان اوقاف نساء السلاطين العثمانيين: وقفية زوجة السلطان سليمان القانونى على الحرمين الشريفين. اين كتاب را خانم دكتر ماجده مخلوف نوشت و در آن، متن وقف‏نامه خرم‏سلطان را بر مكه و مدينه منتشر كرد و مقدمه‏اى كوتاه نيز بر كتاب نوشت. كتاب، كم حجم و در 62 صفحه وزيرى منتشر شده است.
در سال 2007م همين متن با عنوان وقفية خاصكى خرم‏سلطان على الحرمين الشريفين مكة المكرمة و المدينة المنورة در مصر منتشر شد كه نام دو استاد تاريخ بر روى آن ثبت است: يكى دكتر محمّد سالم طراونه و ديگرى خانم دكتر ماجده مخلوف. نويسنده اين سطور، كتاب دوم را نديده است و گزارشى كه در ذيل، از اين موقوفه مى‏آيد، بر پايه همان كتاب نخست است.
سند اين وقف‏نامه مفصّل، در 21 صفحه خطّى در مركز مخطوطات «دار الكتب المصرية»، با شماره «13864ح» نگهدارى مى‏شود.
اين 21 صفحه، در نسخه چاپى به 42 صفحه رسيده كه هشت صفحه آن به تسبيح خداوند و تجليل از سلطان قانون و خدمات واقف اختصاص دارد. پس از آن، شرح اموال موقوفه در سيزده صفحه آمده است. شروط واقف براى مصرف و متوليان، بيست صفحه را در بر گرفته و در پايان نيز شاهدان وقف، در دو صفحه معرفى شده اند.
گزارشى اجمالى از محتواى وقف‏نامه، در دو بخش: اموال موقوفه و شرايط وقف:
يك. اموال موقوفه

اموال موقوفه خرّم‏سلطان بر مكه و مدينه، به سه بخش تقسيم مى‏شود:
الف. فهرست و مساحت آبادى‏ها و روستاهايى در مصر، كه سلطان قانون به وى هديه كرد و خرم‏سلطان، تمامى آنها را بر مكه و مدينه وقف نمود.

ب. خانه‏ها و مغازه‏ها
خرم‏سلطان، تعدادى خانه و مغازه در مكه و مدينه وقف كرد كه عبارت اند از:

موقوفات مكه مكرمه

1. كاروانسرايى بزرگ به نام واقفه كه در جنب مسجد راية واقع است و آن را «مدعى» گويند. اين عمارت داراى آشپزخانه، نانوايى، آسياب، چاه آب و سه مخزن بزرگ و كوچك است.
اين كاروانسرا از طرف شرق و شمال به سوق الليل (بازار شب) منتهى مى‏شود و از طرف غرب به راه عمومى و از طرف جنوب به مسجد راية.
2. رباط معروف به نام واقفه كه داراى 48 حجره و كنار جوى آب است و بالاى آن مدرسه قرار دارد. اين رباط از طرف جنوب به خانه‏اى منتهى مى‏شود كه آن را وقف كرده است براى علماى عابد و صالحان زاهد و از طرف شمال به راه معروف به سوق القشاق منتهى مى‏شود و از طرف شرق به حجره‏هاى مولا يحيى الدين خطيب و از طرف غرب به مسعى مى‏رسد.
3. راهى منحصر به فرد و مرتفع در داخل حرم، مقابل درب كعبه، روبروى حجر الاسود.

موقوفات مدينه منوره

1. عمارتى آباد و بزرگ به نام واقفه در محلى به نام «بلقى» نزديك مصلاى نماز عيد.
2. رباطى بزرگ و آباد متصل به عمارت ياد شده، داراى 44 حجره فوقانى و تحتانى. داراى مسجد، وضوخانه، آبراه براى شرب، آشپزخانه و نانوايى، اتاقى براى نگهدارى آرد و جو، خانه‏اى براى آسياب، و دو اتاق بزرگ بالاى آشپزخانه و دو اتاق متوسط و يك اتاق كوچك و يك اتاق براى نگهدارى حبوبات و آذوقه‏ها به نام «كيلار»، داراى اصطبل و دستشويى.
اين رباط از طرف شرق و قبله به محل ورود حجاج و مصلاى عيد منتهى مى‏شود و از طرف شمال به راه عمومى به سمت باب السويقه و از طرف غرب به محل معروف به قصب العين.
علاوه بر وقف اين خانه‏ها و بناها، مقدارى ديگ بزرگ و كوچك و ظروف آشپزخانه نيز در وقف‏نامه آمده است.
ج. كشتى‏ها و وسائل حمل و نقل
خرم‏سلطان، علاوه بر موقوفات ذکر شده، دو كشتى با تمام وسائل در كانال سوئز وقف كرد تا محصول موقوفات مصر را به بندرهاى جدّه و يَنبُع، حمل كنند. همچنين از اين كشتى‏ها براى حمل ساير نيازمندى‏هاى ساختمان‏هاى موقوفه در مكه و مدينه استفاده شود.

دو. شرايط وقف

بخش پايانى وقف‏نامه شرايطى است كه براى نظارت، استفاده، كارگزاران وقف و... ذكر شده است كه فهرستوار، آنها را مى‏آوريم:
1. متوليان وقف در اراضى مصر، نظارت كامل براى افزايش توليد و نيز رعايت حقوق رعيت داشته باشند.
2. متوليان موقوفات، افرادى شايسته و آشنا به حساب و كتاب انتخاب شوند.
3. كاتبان موقوفات، توانايى كامل براى ثبت و ضبط داشته باشند.
4. صراف‏ها نيز از افراد صالح و دور از خيانت انتخاب شوند.
5. كشتى‏ها پس از حمل غلات از مصر، اجاره داده شوند و اجاره بهاى عادلانه اخذ و ضميمه موقوفات گردد.
6. به همراه كشتى‏هاى غلات، ساير نيازمندى‏ها از روغن و حبوبات نيز ارسال گردد.
7. براى گردآورى محصولات در مصر، سه نفر معيّن گردند.
8. براى عمارت‏هاى مكه و مدينه، متولّى صالح و ديندار از حنفى‏ها انتخاب گردد و متولّى، روزانه از آشپزخانه بازديد كند.
9. دو كاتب براى ثبت مصارف و مخارج انتخاب گردد.
10. معلم مكتب خانه‏ها، مردى ديندار، صالح و متقى باشد كه با فنون قرائت، فقه و ادبيات عرب آشناست.
11. شاگردان مكتب‏خانه چهل نفر از كودكان فُقراء انتخاب شوند و هر روز بعد از نماز عصر براى دوام دولت و نيز واقفه دعا كنند.
12. ساكنان رباط‏ها 48 نفر از صالحان ورع‏پيشه و فقراى متشرع از اهل سنّت باشند. رافضى‏ها و بدعت‏گذاران را در رباط‏ها سكنا ندهند و اگر متقاضى حجره از ديار عجم و مجهول الحال بود، احوال او را بررسى كرده، علاقه‏مندى‏اش را به صحابه احراز كنند.
]روشن است که چنین شرطی با بسیاری از آموزههای دینی مبتنی بر وحدت و اخوت اسلامی سازگار نیست و آتش عداوت و کینه را بر میافروزد. گرچه ممکن است منظور از واقف برخی از افراد تندرو باشد که اصحاب رسول خدا را سب می نمودند [
13. سقّاها و دربان‏ها از مردان با تقوا و اهل صلاح انتخاب شوند.
14. آشپز، مردى صالح و ديندار و ماهر در امر آشپزى باشد و چهار شاگرد، او را در آشپزى و شستن ظرف‏ها يارى دهند.
15. آسيابان و نانوا و انباردار نيز مردانى صالح و متدين باشند.
16. نظافتچى‏ها و متوليان امور روشنايى نيز، افراد صالح و مورد اعتماد باشند.
17. پيشنماز مسجد رباط، فردى اهل احتياط و صالح و حنفى مذهب باشد.
18. مؤذن، اهل عبادت و مشهور به صلاح باشد.
در ضمن شروط، مقرّرى براى برخى شغل‏ها و منصب‏ها ذكر و نيز براى آشپزخانه برخى از غذاها به صورت خاص قيد شده است.
تاريخ كتابت وقف‏نامه اوايل ربيع الاول سال 960 قمرى است.
شاهدان وقف‏نامه كه آن را امضا كرده‏اند، عبارت اند از:
ـ صدر اعظم، رستم پاشا بن عبد الرحمن
ـ وزير ثانى، احمد پاشا بن عبد الاحد
ـ وزير مكرم، حيدر پاشا بن عبد العلمى
ـ امير الامراء، سنان پاشا
ـ مصطفى حلبى افندى
ـ ابو الفضل حلبى افندى
ـ محمّد حلبى.
اين وقف‏نامه حاوى نكات متعدّدى جهت تحليل و بررسى است. يكى از اين نكات، آن است كه براى متعلمان، معلمان، صالحان و زاهدان و فقراى مجاور يا زائر در مكه و مدينه، زندگى‏اى كامل در اين موقوفه پيش‏بينى شده است نیز حجره‏هايى براى اسكان، آسياب، آشپزخانه، آبادى‏هايى براى تأمين گندم و حبوبات و كشتى‏هايى براى حمل و نقل و انتقال آنها به محل مصرف.نكته دیگری كه در اين وقف‏نامه بسيار چشمگير است، توجه به صلاح و ديندارى متوليان است، از دربان و آشپز گرفته تا مؤذن، امام جماعت و معلم.

 

 


????????: حریم سلطان
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

 

 

عـشـق را دوســت دارمـــ ،


ولـی از ادم هـا مـیـتــرسـم !

شب سردی ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی  من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰



ساكــــــت كه مي شي ميذارن به حساب جواب نداشتنت

عمرا بعضيا بفهمن جون مي كني تا حرمت نگه داري ...
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

نادر شاه افشار از ایل افشار بود و از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام می باشد ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت ترکان عثمانی کردستانات ایران را اشغال کرده بودند . در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم وجود سلاحهای مدرن به کشتن داد .

نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای ایرانی را  به خاک ایران برگرداند و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند . سپس کمر بند پادشاهی ایران را در سن 48 سالگی بر کمرش بستند . او  سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا 800 نفر ) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند .


 نادر شاه با مردانگی و دلاوری حکومت محمد گورکانی را به هندی ها بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است  محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایران در بانک مرکزی  است . نادر شاه بزرگ 12 سال سطنت نمود و ایران را باردگیر سرافراز در جهان سربلند و مقتدر نشان داد ولی متاسفانه در سال 1160 بوسیله عده ای از ترکان خائن  کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که  او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد. نادر مردی خستگی ناپذیر , دلاور , میهن دوست , مبارز , ضد استعمار و بزرگ منش بود . آرامگاه وی در مشهد است و با همت رضا شاه ساخته شد . در همین مکان آرامگاه بزرگ مردی دیگر کنل محمد تقی خان پسیان نیز است . دلاور بزرگ ایران از آذربایجان . در ساخت این بنای سترگ و  جاوید استادان و فرهیختگانی همچون : استاد ابوالحسن صدیق ( طراح تندیس سنگی نادر ) حسین علاء , سید حسن تقی زاده , ابراهیم حکیمی , علی هیبت , علی اصغر حکمت , سپهبد امان الله جهانبانی , دکتر عیسی صدیق , سپهبد فرج الله آق اولی , سرلگشر محمد حسین فیروز , دکتر رضا زاده شفق , دکتر محمود مهران , اللهیار صالح , دکتر غلامحسین صدیقی , مهندس محسن فروغی , سید محمد تقی مصطفوی , در کل وزارت جنگ , وزارات دارائی , وزارت فرهنگ , کمکهای مردمی و دولت از مهم ترین عوامل ساخت این مجوعه سترگ و به یاد ماندنی است . در زیر نقشه ایران در زمان نادر شاه افشار نشان داده شده است ( اصل نقشه در موزه نادرشاه موجود است ) . بزرگ مردی که کشور ایران را دگر بار به صورت متحد و بزرگ گردآوری کرد . نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و باردگیر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت . شهرهای ایرانی در دوره نادر به شرح زیر بودند : جمهوری آران یا آذربایجان , ترکمنستان , افغانستان , بلوچستان ( پاکستان ) , گرجستان , داغستان , ارمنستان , بحرین , قطر , کشمیر و . . .


در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنیم :

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم . من همیشه به دنبال نوری بودم ,نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار بیگانگان قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق وجودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

نادر به سفیر روسیه دستور داد که شهرهای دربند , باکو , شروان , اران , ایروان , رشت , گیلان و همه مناطق قفقاز را که پطر کبیر به تصرف خود در آورده است و همچنین تاتارهای کوهستانی داغستان را که به زیر سلطه خود در آورده بود را به ایران بازگردانند . نادر با غرور تمام اظهار داشت اگر روسها از مرزهای ما عقب نشینی نکنند خود جارویی به دست میگیرد و همه آنها را از آن مناطق بیرون خواهد ریخت .زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 147

نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

نادرشاه در هنگام اقامت خود در قزوین سوگند یاد کرد که بر طبق قوانین گذشتگان سلطنت کند و ایرانیان را از تجاوزات دشمنان محفوظ دارد .زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 163

نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

نادر در مراسمهای مذهبی مردم اینگونه سخن میگفت : ای مردم چرا به جای یاری خواستن از امام علی از خداوند یاری نمی گیرید ؟ زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 263

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .

در جنگهای نادر شاه افشار با امپراتوری عثمانی , ترکان به محض آنکه با سپاه نادر وارد نبرد می شدند شجاعت و دلیری خود را از دست می دادند . زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 306

نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی, بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادیشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند . آنان خواهند آموخت آزادیشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

نادر تصمیمی اتخاذ کرد که از این پس ایرانیان آزاد خواهند بود بودن مانع به زیارت مکه معظمه بروند و از سایر اماکن مذهبی در کشورهای عربی بازدید کنند و هیچ مالیات و گمرکی پرداخت نکنند .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 166

نادر شاه افشار : هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند �

 

نادر به آیندگان چنین سفارش کرد : در مورد انتخاب بزرگان کشور دقت کنید و کسانی را که نیرنگ کار , جاه طلب و خودخواه هستند به حضورتان راه ندهید .

 

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 238

 

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

 

نادر پس از پس گیری بلوچستان پاکستان و افغانستان و سمرقند و بخارا و خوارزم در ازبکستان و ترکمنستان امروزی به مقامات ترکان عثمانی نامه نوشت و درخواست شهرهای به تصرف در آمده ایرانیان را کرد و اصرار ورزید ایران بایستی به مرزهای صفویه باز گردد .

 

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 261

 

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

نادر علمای دینی را در قزوین گردهم آورد و در مورد سهم اوقاف که مردم به آنان پرداخت میکنند چنین گفت : این مبالغ که شما از مردم دریافت میکنید صرف چه می شود ؟ علما پاسخ دادند صرف مسجد سازی و مدرسه سازی و هزینه زندگی علما . نادر گفت : مسلم است که شما در انجام وظایف خود قصور کرده اید و خداوند از کار شما راضی نیست . نزدیک پنجاه سال مملکت ما در فقر و انحطاط بود تا آنکه در نهایت سربازان نادر با جانبازی ها و فداکاری های خود در راه دفاع از ایران و افتخار این سرزمین کوشش کردند و توانستند اوضاع کشور را به حال اول بازگردانند . این سربازان علمایی هستند که باید هزینه اوقات به آنان داده شود و آنها شایسته قدردانی هستند .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 160

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .

 

 

 

نادر از دید ظاهر و اندام چنین بود : مویش سیاه , چشمانش درشت و نافذ , پیشانیش بلند , صورتش گندمگون , بدنش نیرومند و قدش در حدود شش پا , شانه هایش جلو آمده بود و صورتش هنگامیکه وی لب به سخن می گشود هیبتی خاص داشت . صدای او چنان قوی و طنین افکن بود که از مسافتهای دور شنیده می شد . تاثیر همین صدای قویش در نبردها بسیار زیاد بود . قوه حافظه او و همچنین وقوف او به احوال و اخلاق ملت ایران شگفت انگیز بود . وی نام بسیاری از سرداران را به خوبی به حافظه داشت و در جنگها نام کوچک افراد را به خوبی صدا میکرد . غذای نادر بسیار ساده بود . اغلب به مقداری نخود برشته که مانند رعیای ایرانی در جیب داشتند اکتفا میکرد . لباسش معمولی بود و اینگونه دیده می شد که وی به اندیشه و تفکر بیشتر از ظاهر و تجمل اهمیت میداد . نادر از نعمت سلامت برخوردار بود و به سختی کشیدن در زندگی عادت داشت و به ندرت کسی دیده شده بود بیشتر از وی کار کند . از این روی جسور و بی باک شده بود . در جنگها خود همیشه جلوتر از سپاه و سربازان عادی حرکت میکرد تا به سپاه خود نیرو دهد . قوه تصمیم گیری وی به حدی زیاد بود که هیچ شخصی به این سرعت قادر به اتخاذ تصمیم و اجرای آن نبود .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 336

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

نادر در روی سکه هایش چنین حک کرده بود :

سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان                         نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان

و بر مهر سلطنتیش چنین :

نگین دولت و دین رفته بود چون از جا                           به نام نادر ایران قرار داد خدا

 

 

 

 

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 160

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

نامه نادر به والی عراق : پاشای بغداد بداند که زیارت عتبات عالیات در عراق حق مسلم ماست و ما استرداد اسیران ایرانی را که در جنگ به اسارت شما در آمده اند را خواهانیم . از آنجا که خون هم میهنان ما هنوز خشک نشده است باید از شما انتقام بگیریم و از خون اتباع شما به همان اندازه که خون ایرانیان را ریخته اید بریزیم . از این جهت این نامه را ارسال میکنیم تا بدانید که ما ناگهانی و غیر انسانی به شما حمله نخواهیم کرد .

زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی , ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 96

 

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم  .

دیدگاه طهماسبقلی خان درباره نادر : من اینگونه میپندارم که نادردر نتیجه غلبه بر ترکان عثمانی در اندیشه این است که روزی دو کشور ایران و ترکیه عثمانی را به صورت مملکتی واحد در آورد

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبوده‌اند كه با انجام كارهایی كه قبلاً كسی آن را انجام نداده و یا با خلق اثری كه مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند.
كلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند.. بوده‌اند كسانی كه در دنیا چیزهایی را جعل كرده‌اند كه عقل جن هم به آن نرسیده. البته ما در تاریخ كشورمان هیچوقت از این كارها نكرده‌ایم!

این نوشته كاملا جدی است.

خواهشمندیم این چیزها را یاد نگیرید و برای یكبار هم شده اگر چیزی هم بدآموزی داشت شما خودتان با نیروی مثبت ذهنی آنرا به یك متن آموزنده تبدیل كنید.

مثلا اگر كسی محل تاریخی را فروخت یا چیزی را جعل كرد، یا خلاصه از اینجوركارها! تعجب نكنید.

قبلا از این اتفاق‌ها افتاده است. مثلا فروش برج ایفل!

 

1- ویكتور لوستیگ
سلطان كلاهبرداران تاریخ، مردی كه برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمریكا، مردی كه می‌توانست زیرك‌ترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (كشور كنونی چك) در یك خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1960 به آمریكا رفت.

سالی كه بازار سهام به شدت رشد می‌كرد و به نظر می‌رسید كه همه روز‌به‌روز پولدار‌تر می‌شوند و لوستیگ آنجا بود كه از این موضوع سود برد.

در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره كلاهبرداری بی‌عیب ونقص و پرسود، ویكتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ایفل!

ایده این كلاهبرداری بعد از خواندن یك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ویكتور رسید. در این مقاله آمده بود كه برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این كار برای دولت كمرشكن خواهد بود.

دینگ! زنگی در سر ویكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركی تهیه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌ای دولتی و محرمانه در هتل كرئون (creon) كه محلی شناخته شده برای قرار‌های دیپلماتیك و مهم بود، دعوت كرد.

شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویكتور حاضر بودند.

ویكتور برای آنها توضیح داد كه دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینه‌های نگه‌داری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد كه در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستكار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترین افرادند. ویكتور تأكید كرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.

فروش برج ایفل در آن سال‌ها زیاد هم دور از ذهن نبود.

این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بین‌المللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود كه به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر این‌كه با ساختمان‌های دیگر شهر همچون كلیساهای دوره گوتیك و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت.

چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ویكتور به دنبال بالاترین رقم نبود، ‌او از قبل قربانی خود را انتخاب كرده بود؛ مردی كه نامش در كنار ویكتور در تاریخ جاودانه شد!

آندره پویسون (Andre poisson). در بین آن شش نفر، آندره كم‌سابقه‌ترین بود و امیدوار بود كه با برنده شدن در این مناقصه، یك‌شبه ره صدساله را طی كند و كلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود.

ویكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست.

اما همان‌طور كه تاجر عزیز می‌داند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یك كارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده كند و...

آندره به خوبی منظور ویكتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد!

فردای آن روز وقتی آندره و كارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویكتور لوتینگ كیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی كه در یك جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...
خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام
از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...
آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از
عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ
است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو
زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و
صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه بی
وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این
همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از
دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...
از دست همه خسته ام...
از دست روزگار بی معرفت از دست  مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از
زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...
من خسته ام...
 
 
 
خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام

 

 

دلم برات خیلی تنگ شده

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

با تبریک به مناسبت اعیاد شعبانیه سروده زیر تقدیم می‌شود


ماه شعبان شد منادي آمده

شيعيان ايام شادي آمده

سومين روزش ز بيت حيدري

سر زده ماهي براي دلبري

او حسين است ودل عالم برد

جنت از بحر محبان مي خرد

چا رمين روزش به هستي زد قدم

پهلوان كربلا شير دژم

نام او عباس پور مرتضي

شير غران حسيني در غزا

روز پنجم کودکی نيكو سرشت

آمد و زين العبادي را نوشت

آن كه شد سرور زبهر ساجد ين

او وليعهد حسين آن شاه د ين

یازده چون شد علی اکبر رسید

شبه پیغمبر گل باغ امید

الغرض چون نیمه شعبان رسيد

زآسمان سامرا مه بر دميد

باشد او ما را امام آخرين

پيشواز او هزاران آفرين

آورد او قسمت مستضعفين

سهمشان را در وراثت بر زمين

اي خدا صاحب زمان محفوظ دار

بر تمام خصم د ين پيروز دار


????? ????
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

روز مرگ قساوت ها

روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت ها، جان به بارش تیرها می دادند و زنان بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست.

روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود.

میلاد ارزش ها

روز مبعث، روز میلاد ارزش هاست؛ ارزش هایی که زنده به گور می شد و اصالت هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می رفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دل ها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لب ها نشست دست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع دوستی بنیاد یافت و کینه توزی جان باخت. از چشمه چشم ها مهر جوشید و در دریای سینه ها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودنْ تماشایی شد. روز مبعث، روز بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد.

منجی بزرگ بشر

از طلوع خورشید اسلام و انقلابِ عظیم پیامبر آن، حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، هزار و چهارصد و اندی سال می گذرد. از آن زمان تاکنون، تاریخِ جهان پی درپی ورق خورده است رویدادهای گوناگون و دگرگونی های حیرت انگیز، چهره ای تازه به آن بخشیده است آن چنان که شیوه همیشگی گذشت زمان است، نوها به کهنگی گراییده و کهنه ها به اعماق فراموشی ذهن های تاریخ پیوسته است. اما این حقیقت که محمد صلی الله علیه و آله وسلم نجات دهنده بزرگ بشر بود و آیینش آیین زندگی، هر زمان از زمان دیگر روشن تر می درخشد؛ چرا که او جاودانه ترین تمدّن ها را بنیان نهاد، زندگی سازترین فرهنگ ها را گُسترد و انسان پرورترین ارزش های اخلاقی را نهادینه کرد. درود بی کران خداوندی بر روان پاک او باد.

 

سفیر خداوند

محمّد صلی الله علیه و آله وسلم سفیر خداوند بود بر بندگان تشنه حقیقت و محبّت، و هدف نهایی او برای خلقت همه هستی؛ که لولاکَ لما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ؛ گل سرسبدهستی، مایه فخر و مباهات خداوند عالم نزد ملایک و جانشین راستین او بر روی زمین. کسی که:

بَلَغَ العُلی بِکمالِهِ  کَشَفَ الدُّجی بِجمالِهِ
حَسُنتْ جَمیعُ خِصالِهِ  صلّوا علیه و آله
با غمزه و اشاره ای، نکته ها و رازها آموخت و به مقام استادی عالم رسید.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت  به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
محبوبی که با جمال سیرت و صورت خود، همه پرده های تاریک جهل و حجاب های خودخواهی را کنار زد و در سیر معراجی خود از جبرائیل، امین وحی الهی، پیشی گرفت؛ دل سوزی که تا دم آخر، رنج ها و دردها را تحمّل کرد تا نشان زیبایی «رحمةً للعالمین» را از دست بخشنده خدا، دریافت کند.

رویش اندیشه ناب

آبشار نور، جاری بود. آسمان پولک های زیبایش را به رخ تماشاگران می کشید و ماه بر چشم نظارگران جمالش رنگ نقره می پاشید. عطر شفابخش بهار در فضا می پیچید و امید زندگی در جان موجودات جهان می جوشید. در آسمان نیلگون مکّه، دمادم ستاره می شکفت. آن شب نبض کائنات از انتظاری مقدّس، می تپید. روح خسته و فرسوده عالم، انتظار پیشوایی را می کشید. سخن از ترسیم سیمای آفتاب بود و صورتگرْ، کردگار جهان. در آن شب، باغبان آفرینش، بهترین گل هستی را برگزید تا دنیا را سرمست عطر جانبخش آن سازد. بعد از آن بارانی از طراوت بارید و خاک بوی افلاک گرفت. دل ها وسعت یافت و چشم ها چشمه سار سرور شد و عشق و ایمان شفاف تر شد. روز مبعث، روز رویش اندیشه ناب، روز مهر و آیینه و مهتاب، را بر همه شیفتگان آفتاب، شادباش می گوییم.

بقیه ویژه نامه مبعث را در ادامه مطلب دنبال کنید


????????: مبعث
????? ????
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

بی حجابانه در آر از در کاشانه ما که کسی نیست به جزء ورد تو در خانه ما

 

گر بیایی به سر تربت ویرانه ما بینی از خون جگر آب شده خانه ما

 

فتنه انگیز مشو کاکل مشکین مگشای تاب زنجیر ندارد دل دیوانه ما

 

مرغ باغ ملکوتیم در این دیر خراب می شود نور تجلای خدا دانه ما

 

با احد در لحد تنگ بگوییم که دوست آشناییم تویی غیر تو بیگانه ما

 

گر نکیر آید وپرسد که بگو رب توکیست گویم آنکس که ربود این دل دیوانه ما

 

منکر نعره ما کو که بما عربده کرد تا به محشر شنود نعره مستانه ما

دردودل با خدا


الو! سلام
-سلام علیکم! بفرمایید.
-ببخشید با خدا کار داشتم، می خواستم با خودشون صحبت کنم.
-خودم هستم، باز چی شده بنده من؟
-چه زود منو شناختید.
- من هیچ کس را فراموش نمیکنم. هیچکس.
- ببخشید خدا جونم! کارم یه خورده طول می کشه وقت دارین؟
- بگو! همه حرفات رو می شنوم.
- خدا جونم؟!
- بگو جانم!
- یه خواهش دارم.
- بگو عزیزم.
- ببین خدا! می دونی! می خوام بدونم وقتی باهات حرف می زنم و درد دل می کنم صدامو می شنوی یا نه. اصلاً می خوام هر وقت دعا می کنم، دعامو بشنوی. به حرفم گوش بدی. می دونی! همین که بدونم یکی حرفم رو می شنوی برام کافیه.
- من که بارها گفتم" ادعونی استجب لکم"  تو هر دفعه منو صدا کنی جوابت رو میدم.
هر موقع منو صدا کنی میام و پای درد دلت می شینم و باهات حرف می زنم. اما وقتی اینقدر این گوش تو هر صدایی و هر سخنی رو شنیده و سنگین شده که صدای منو نمی شنوه، تقصیر من نیست.
- واقعاً حرفام رو می شنوی؟!
-واقعاً حرفات رو می شنوم.
- ببین خدا! تو از همه چیز با خبری. همه چیز رو می دونی، مگه نه؟
-بله!
-از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنیام، از آخرتم، از ظاهرم، از چیزی که تو دل دارم، … از همش خبر داری؟
- آره همش رو می دونم.
- هق هق گریه هام رو می بینی؟ وقتی از بیچارگی و درموندگیم پیشت شکایت می کنم، حرفام رو می شنوی؟ وقتی از همه جا درمونده می شم و طرف تو میام، می فهمی که میام؟ صدای در زدنام رو می شنوی؟
-بله بنده ام. می بینم. می شنوم. می فهمم. مگه نشنیدی" ان الله بصیر بالعباد". مگه  "نشنیدی ان الله سمیع الدعاء"
- می دونم. اما من…
-هر جا که بری بازم بنده منی. اما از بس که باور نمی کنی که همشو می بینم و می شنوم اینقدر دل منو می شکونی.
- الهی بمیرم!
- بارها شده گفتم نرو. نفهمیدی! رفتی! هی دنبالت اومدم! به ملائک گفتم مبادا چیزی بنویسینا صبر کنید تا لحظه آخر. بر می گرده ؛ هر چی ملائک گفتن بار الها ! این بنده سابقه داره. دفعه اولش نیست. اما گفتم: نه شاید این دفعه عوض شده باشه. صبر کنید. چیزی ننویسید. و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببینن تو عوض شدی.
هی صدات زدم. گفتم: نرو. اما تو رفتی. گفتم: نزن. اما تو زدی. اخر سر منو پیش ملائک سر افکنده کردی. ملائک گفتن: بار الها! بازم عوض نشد.
- شرمنده ام.
- هر دفعه همین حرف رو می زنی. هر دفعه هم می بخشمت. هر دفعه هم به روم سیلی می زنی.
-شرمندتم . با وجود همه محبتی که بهم داری سرم زیره. با اینکه خیلی بدم اما تو خیلی خوبی. به جون خودم می دونم که اگه یکی از این نعمتهایی رو که بهم دادی بخاطر این همه کفر  و ناشکریایی که می کنم ازم بگیری، کسی نمی تونه اون رو دوباره بهم بده.
خدا جونم! از روز برام روشن تره که جز تو پناهی ندارم. هر جا برم، به هر راهی برم، به هر جا و مقامی برسم. باز اخر راه که رسیدم و دستم رو خالی دیدم تو رو صدا می کنم.
خیلی می ترسم یه روزی پیمونه گناه من سر بره و خشمت بگیره. خیلی می ترسم که بگی به این بنده هر چی فرصت دادم آدم نشده.
خیلی می ترسم از لحظه ای که بخوای از من رو برگردونی.
خدا جونم! می دونم اینقدر نافرمانی و سرکشی کردم که لیاقت مهر تو رو ندارم. اما…
اما بخشش صفتیه که فقط در خور شأن و مقام توست.
-دلمو می شکنی. می دونی! هر بار که میای دلم نمیاد دست رد تو سینت بزارم؟!
چشمای اشک بارونت رو که می بینم از خودم خجالت می کشم که در رو بروت باز نکنم.
هر دفعه با روی گشاده در رو باز می کنم و به استقبالت میام به امید اینکه ایندفعه، دفعه دیگه رو درست می شیاما ...
-می دونم اما خدایا! وای بر من اگر تو من رو نبخشی. خدایا! تو زندگیم این همه به من نیکی کردی من چطور می تونم باور کنم
که  لحظه مرگ ، منو تنها بزرای و خوبی خودت رو از من دریغ کنی.
ما انسانها باید از خدا و قیامت بترسیم چون لحظه ای است که دیگه یار و یاوری مثل خدا نداریم . دقت کنید ، فکر کنید.

امیدوارم تو این دنیا بتونید از پس شیطان بر آیید تا جلو خدا رو سفید باشید البته با کمک خودش.

التماس دعا

+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |
ماجرای لحظاتی تا مرگ ...

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

 

برید به ادامه مطلب وداستانها رو بخونید نظر یادتون نره


????????: داستان کوتاه
????? ????
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

سیزده عددی مبارک است
بنی امیه در جهت تخریب شخصیت شیعه و به خصوص حضرت علی (ع) اقدامات گسترده ای رو انجام داده بود. که خیلی از اونها هنوزهم تو فرهنگ محاوره ای و ضرب المثلهای ما باقی مونده .....مثلا همین واژه کوچه علی چپ ...چرا نگفتند علی راست ؟ و خیلی از موارد دیگه . یک نمونه بارز دیگه عدد 13 بود که 13 رجب روز میلاد حضرت علی (ع) رو عدد نحس و بدی بین مردم رواج دادند در حالیکه برای شیعه مبارکترین عدده.


جالبه بدونین در گذشته حتی تو یه برهه زمانی در زمان امام باقر (ع) عدد 5 که شماره پنجمین امام بود رو بنی امیه نحس اعلام کرده بودن که البته به مرور زمان این قضیه کم رنگ شد و امروزه زیاد معروف نیست.

البته در مورد نحس بودن عدد 13 از دید غربیها به رغم اینکه میگند این خرافه از اینکه سیزدهمین نفر از حواریون به حضرت عیسی (ع) خیانت کرد به وجود اومده اما به نظر میاد این خرافه در جنگهایی که بین مسلمانان اون زمان و اروپاییها در قرنها پیش صورت گرفته همراه با خیلی از علوم و فناوریهایی که به غرب منتقل شد و اونها الان دارن ازش استفاده میکنند منتقل شده باشه. در این جابه نمونه ای از اعجازهای عددی و ریاضی قرآن اشاره شده که در آرشیو موضوعی قابل دسترسیه ...در مورد عدد 13 هم نمونه های شگفت انگیزی برگرفته از تحقیقات عبدالدائم الکهیل رو اینجا قرار دارد:

دراولین و آخرین سوره قرآن:
تعداد آیات اولین سوره (فاتحه ) 7 و تعداد آیات آخرین سوره (ناس)
6 می باشد که مجموع این 2 عدد 13 می شود
7 + 6 = 13
تعداد کلمات اولین سوره (فاتحه) 31 و تعداد آیات آخرین سوره (ناس)
21 کلمه است ، که مجموع این 2 عدد نیزمضربی از 13 است
31+ 21 = 52 = 13 × 4

آخرین آیه قرآن (مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ) 13 حرف دارد


با حروف مقطعه : اولین سوره ای که با حروف مقطعه آغاز شده است سوره بقره
( الم ) و آخرین آن سوره قلم که با (ن) آغاز شده است. عجیب اینکه تعداد آیات سوره بقره 286 است که مضربی از 13 می باشد

286 = 13 × 22
و تعداد آیات سوره قلم 52 است که باز هم مضربی از 13 است
52 = 13 × 4
جالبتر آنکه مجموع آیات این 2 سوره نیز مضربی از 13 است

286 + 52 = 338 = 13 × 13 × 2 29 سوره با حروف مقطعه آغاز شده اند که اگر تعداد آیات این سوره
ها را با هم جمع کنیم عدد 2743 بدست می آید که این عدد نیز بر 13 بخشپذیر است (مضربی از 13 است )

2743 = 13 × 211
تعداد حروف پس از حروف مقطعه در آیات دارای حروف مقطعه 78 است که 78 نیز مضربی از 13 می باشد

اگرتاریخ سه واقعه اصلی زندگی پیامبررا محاسبه کنیم:
بعثت : 40 سالگی
هجرت : 53 سالگی
وفات : 63 سالگی
و این اعداد را با هم جمع کنیم عدد حاصل مضربی از 13 خواهد بود
40 + 53 + 63 = 156 = 13 × 12
حضرت محمد 13 سال بعد از بعثت از مکه به مدینه مهاجرت کردند
حضرت علی (ع) در 13 رجب متولد شدند و.........

باز هم می توان گفت 13 یک عدد نحس است ؟
هیچ عددی نحس نیست ... خداوند هیچ عددی را نحس قرار نداده است... نحسی و نامبارکی از ما و اعمال ماست ..... خطاهای خودمون رو به گردن روز و عدد و .... نگذاریم واقع بین باشیم


????????: سیزده عددی مبارک است
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

۲۸ اردیبهشت سالروز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری

پدر رباعی در ادبیات پـارسی، شاعر، منجم و فیلسوف ایرانی گرامی باد

خیام نیشابوری


مِي خور که ز دل کثرت و قلت ببرد ... انـديـشـه ي هـفتـاد و دو مـلت ببرد

پـرهـيز مـکـن ز کيميايي کـه از آن ... يـــــک جــرعه خوري, هزار علت ببرد

٭٭٭٭

مِي خور که تو را بي­ خبر از خويش کند ... خــون در دل زاهــد بـدانديش کند

هـشـيار بُـدَن چـه سـود دارد جـز آنـک؟ ... ز انديشه­ ي پايان, دل تو ريش کند

٭٭٭٭

هر جرعه که ساقيش به خاک افشاند ... در ديـده ي مـن آتش غم بنشاند

سبـحـان الله! تــو بــاده مــي پـنـداري ... آبــي کـه دو صد درد دلت بنشاند؟

٭٭٭٭

هر راز که انـدر دل دانـا بـاشد ... بـايـد که نهفته تر ز عنقا بـاشد

زيرا صدف از نهفتگي گردد دُر ... آن قــطره که راز دل دريا باشد 

٭٭٭٭

هـر گـــه کـــه بـنـفشه جامه در رنگ زند ٭ در دامـن گـــل بـــاد صــبا چــنگ زند

هُـشيار کــسي بـــود کــه بــا سـيمبري ٭ مِي نوشد و جــام باده بـرسنگ زند

٭٭٭٭


يـــاران, بـه موافقت چو ديــدار کـنيد ٭ بـــــــايد کــه ز دوست يـاد بسيار کنيد

چون باده ي خوشگوار نوشيد به هم ٭ نوبت چو به ما رسد, نگون سار کنيد

٭٭٭٭

يـاران موافق هـمه از دست شدند ٭ در پاي اجل يکان يکان پست شدند

بوديم به يک شراب در مجلس عمر ٭ يک دور ز ما پيشترَک مست شدند

٭٭٭٭

يـک جـام شراب صـد دل و ديــــن ارزد ٭ يک جرعه ي مِي, مملکت چين ارزد

جز باده ي سرخ نيست در روي زمـين ٭ تـلـخـي که هـزار جـان شـيريـن ارزد

٭٭٭٭

يک قطره ي آب بـود و با دريـا شـد ٭ يــک ذره ي خـاک و با زمين يکتا شد

آمد و شد تو اندرين عالم چيست؟ ٭ آمــــد مـگـسي پـديـد و نـاپـيـدا شـد

٭٭٭٭

يک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد ٭ از کـوزه شـکسـته اي دمـي آبي سرد

انـدوه کـم جـهـان چـرا بـايـد خـورد؟ ٭ يــا خــدمت چــون خودي چرا بايد کرد؟

٭٭٭٭

اي دل همه اسباب جهان خواسته گير ٭ بــاغ طربت بــه سبزه آراسته گير

آنـگـاه بـر آن سـبزه شبي چـون شبنم ٭ بنشسته و بـامـداد بـرخاسته گير

٭٭٭٭

ايـن اهـل قــبور خـــاک گـشتند و غـــبار ٭ هـــــــر ذره ز هـــر ذره گـرفـتند کـنار

آه اين چه شرابي است که تا روز شمار ٭ بيخود شده و بي­ خبرند از همه کار؟

٭٭٭٭


دي کـوزه­ گـري بـديدم اندر بازار ٭ بر پاره گِلي لگد همي زد بسيار

آن گل به زبان حال با او مي­ گفت ٭ من همچو تو بوده­ ام مرا نيکودار

٭٭٭٭

ز آن مِي که حيات جاودانگي است بخور ٭ ســــرمـايـه لذت جـوانـي است بخور

سـوزنـده چـو آتـش اسـت لـيکن غــــم را ٭ سـازنده چو آب زندگاني است بـخور

٭٭٭٭

مِي با رخ دلـــــبران چــــالاک بـــــخور ٭ مــــار غمت ار گزيد، تـــريــــاک بخور

من مِي خورم و عيش کنم نوشم باد ٭ گر تو نخوري، من چه کنم؟ خاک بخور

 

زندگی خیام نیشابوری

حکیم عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری ، فیلسوف ، منجم ، ریاضی دان و شاعر ایرانی ، در قرن پنجم تا اوایل قرن ششم هجری می زیست . نظامی عروضی وفات او را ۱۴ سال پیش از سال ۵۳۰  می داند پس تا حوالی سالهای ۵۱۶ و ۵۱۷ می زیسته است . شوربختانه از زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست . او در زمان ملکشاه و آلب ارسلان سلجوقی زندگی می کرد و می گویند در دوران طفولیت با نظام الملک و حسن صباح هم درس بود . ولی مورخان این قول را معجول دانسته و آن  را قبول ندارند و قدر مسلم این است که او اهل سیاست نبود و مانند اغلب فلاسفه در حال انزوا می زیست و تراژدی غم انگیز زندگی را از بیرون گود تماشا می کرد .
    بیشتر خیام را به عنوان منجم و فلسوف در جهان می شناسند . القفطی در باره او می نویسد : او به تدریس فلسفه یونان می پرداخت و در حکمت و نجوم بی مانند بود . زکریا بن محمد قزوینی در باره منجم بودن او می نویسد : عمر خیام در عصر ملکشاه می زیست و این سلطان اموال فراوانی به وی داد تا آلات رصد و کواکب را خریداری کند ولی به زودی سلطان به رحمت ایزدی پیوست و این مهم انجام نیافت . شهروزی در مورد قدرت حافظه ی خیام می گوید : وی کتابی را در اصفهان ۷ بار مرور کرد و چون به نیشابور بازگشت از بر خواند و وقتی مقایسه کردند بین گفته ی او متن کتاب تفاوتی در میان نبود . شایستگی وی در نجوم به حدی بود که وقتی ملکشاه خواست تقویم را تصیح کند او یکی از ۸ مصصح  بود و نتیجه ی این اصلاح تاریخ جلالی است . به علاوه خیام یک جدول نجومی به نام زیج ملکشاهی تصنیف کرد بعدها شهرت بسیاری یافت و مورد استفاده دانشمندان قرار گرفت . او هچنین مسائل بسیاری در ریاضی مطرح کرد که یکی از معروفترین آنها در پایان جستار  به زبان ساده ی امروزی نقل خواهد شد .
قدیمی ترین کتابی که از خیام نامی به میان می آورد ،((چهارمقاله)) تالیف نظامی عروضی است که خیام را در ردیف منجمان می شمارد . در (( تاریخ بیهقی )) و (( تتمه صوان الحکمه )) نگارش ابولحسن بیهقی  در سنه ی ۵۶۲ تالیف شده  نیز از خیام سخن رفته است . از این اثر معلوم می شود که خیام علاوه بر ریاضیات و نجوم و طب در لغت و فقه و تاریخ نیز دست داشته است .
گویا ترانه های  خیام در زمان حیاتش به واسطه ی تعصب مردم مخفی بودن و تنها یک دسته از دوستان همرنگش از ترانه های او باخبر بوده اند .
  نخستین کتابی که در آن از خیام شاعر سخن گفته می شود ، (( خریده القصر)) تالیف عمادالدین کاتب اصفهانی به زبان عربی است که سال ۵۷۲ هجری یعنی ۵۰ سال پس از مرگ او نوشته شده است .
   کتاب دیگری که خیام را تحت عنوان شاعر مطالعه کرده است (( مرصادالعباد )) تالیف نجم الدین رازی است که در سنه ی ۶۲۰-۶۲۱ تالیف شده و نویسنده از دید صوفی و متعصب خویش خیام را نیش زبان و دشنام خود آسوده نگذارده است . در این کتاب گفته شده : ( ... که ثمره ی نظر ایمانست و ثمره ی قدم عرفان . فلسفی و دهری و طبایعی از این دو مقام محرومند و سرگشته و گم گشته اند . یکی از فضلا که به نزد نابینایان به فضل و حکمت و کیاست معروف و مشهور است و آن عمر خیام است ، از غایت حیرت و ضلالت این بیت را می گوید :
در دایره ای کامدن و رفتن ماست
آن را نه بدایت ، نه نهایت پیداست
کس می نزد دمی در ین عالم راست
کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست )
قضاوت این شخص در شناسانیدن اندیشه های خیام نقش به سزایی دارد چرا که از نظر زمانی نیز نزدیک به خیام است .
  دوران عمر خیام دوران پر آشوبی بود . استبداد حکومت سلاجقه و نا بسامانی اوضاع اجتماعی ، عده ای را وادار به کناره گیری از دستگاه قدرت سلجوقی کرده بود و برخی هم مانند حسن صباح انقلابی و شورشی بودند . عده ای هم مانند امام محمد غزالی وجدان خویش را فروخته و در خدمت سلاجقه بود ولی در میان اشخاص مشهور آن زمان خیام گوشه گیر و منزوی بود .او در عمر خویش هرگز ازدواج نکرد و در کمال قناعت زندگی می کرد می گویند درآمد سالیانه او ۱۲۰۰ مثقال طلا بود . او همواره به تحقیق و تفحص مشغول بود . بیهقی می گوید در دوران طفولیت در مجلس درس او حاضر می شده  :( دستور ، فلسوف و حجه الحق نامیده می شده ! پدران او همه نیشابوری بوده اند . در علوم و حکمت تالی ابوعلی بود و شخصا آدمی بود خشک ، بدخلق و کم حوصله . ) او هچنین مردی قانع ، شجاع ، منیع الطبع و راستگو بوده و بر خلاف بسیاری از شاعران قلم خود را به تملق آلوده نکرده است . او تزویر ، ریاکاری و دروغ به شدت بیزار است و سرشت آزاده اش در سراسر اشعارش به آن خرده گرفته است :
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر روز به دام دگری پا بستی
گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم
اما تو چنانچه می نمایی هستی؟
   یکی از بارزترین خصوصیت خیام نیش زبان و مزاح اوست یکی از روایات در مورد مزاح او این است که :
در نیشابور مدرسه ای قدیمی بود که  به تعمیر آن می پرداختند و الاغان برای آنجا آجر می آوردند . روزی خیام با شاگردانش در مدرسه بود و الاغی از وارد شدن خودداری می کرد . حکیم که این منظره را دید تبسمی کرد و فرمود :
ای رفته و باز آمده بلهم گشته
نامت ز میان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع آمده سم گشته
ریشت ز عقب در آمده دم گشته
و الاغ ناگهان داخل شد . وقتی دلیلش را پرسیدند گفت روح یکی از مدرسان سابق این مدرسه در الاغ حلول کرده و از آن جهت وارد نمی شد که مبادا همکارانش او را باز شناسند .  ولی چون ملتفت شد او را شناخته اند ناچار شد وارد شود .
آثار خیام :
۱/رساله فی الاحتیال بمعرفه مقدار الذهب و الفضه فی جسم مرکب منها (درباره شناختن مقدار زر و سیم موجود در جسمی که مرکب از طلا و نقره است . )
۲/ رساله فی الجبر و المقابله (به زبان عربیست و در زمان خود از بزرگترین کتابهای ریاضی بوده است .)
۳/رساله فی شرح ما الشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (درباره ی هندسه اقلیدسی )
۴/در طبیعیات
۵/لوازم الامکنه (در مورد تغییرات آب و هوا و فصول در شهرهای مختلف )
۶/روضه القلوب( بهترین کتاب فلسفی برای شناختن فلسفه خیام است .)
۷/نوروز نامه (یکی از معتبرترین کتابها در مورد آداب روسوم ایرانی )
۸/رباعیات خیام
۹/زیج ملکشاهی
و همچنین خیام دو بیتی هایی نیز به زبان عربی دارد .
 خیام سرانجام در سال ۱۱۲۳ میلادی در نیشابور چشم از جهان فروبست و در نیشابور به خاک سپرده شد .

معمای ریاضی خیام :

سه دوست با نفری ۱۰۰ دینار  برای خرید راهی بازار شدند . در حجره ای قندانی را دیدند و چون قیمت را از شاگرد حجره پرسیدند دانستند که ۳۰۰ دینار است . پس سکه های خود را روی هم گذاشتند و قندان را خریدند . پس از رفتن آنها شاگرد حجره به صاحب حجره گفت : من این قندان ۲۵۰ دیناری را به ۳۰۰ دینار فروخته ام تا سود بیشتری بکنیم . صاحب حجره خشمگین شده و دستور داد ۵۰ دینار را به صاحبانش بازگرداند . شاگرد به دنبال آنها رفت و در راه  ۲۰ دینار از آن سکه ها را دزدید و چون آنها را باز یافت از ۳۰ دینار باقی مانده نفری ۱۰ دینار به هر کدامشان پس داد . بدین ترتیب آن سه نفر ، نفری ۹۰ دینار بابت قندان پرداخت کردند . ۳ تا ۹۰ دینار می شود ۲۷۰ دینار + ۲۰ دینار دزدیده شده = ۲۹۰ دینار . ۱۰ دینار از ۳۰۰ دینار اولیه چه شد؟!

۳*۹۰=۲۷۰+۲۰=۲۹۰      

جواب را درقسمت نظرات بگید

 


یکی از معروفترین خدمات ریاضی خیام مثلث خیام-پاسکال است که فرانسوی ها از ذکر نام خیام کنار مثلث معروف خودداری کرده اند . این مثلث هم اکنون به عنوان مثلث پاسکال معروف است .

 

نظر یادتون نره

 


????????: خیام نیشابوری
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |

 
 میلاد حضرت زهرا(س)روز مادر و زن برهمه خانم های ایرانی  پیشاپیش مبارک

 

 لای قرآن را باز کردم که آرام بگیرم، آیه آمد:

کهیعص… یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ..

قرآن را از خود سوخته تر یافتم..

جهان آفرینش را شکوهی دیگر است امشب

ای زن اینک در حریم پاک دامانی قدم باید زدن
پا به پای آیه‏ های سبز ایمانی قدم باید زدن
کاروان جاده‏ ی اسلامیان را هم عنانی لازم است
پیشوایی مثل زهرا در طریق زندگانی لازم است


وحالا مطلبی درباره حضرت فاطمه زهرا(س)
تحفه ای از بهشت
چهل روز راز و نیاز با خدا، چهل روز دل بریدن از خانه و همسر و زندگی همیشگی و چهل روز میهمان خدا بودن، برای رسیدن تحفه ای از بهشت بود. نوری که خلقت را به نور خود روشن می کرد. محمّد(ص) در سال پنجم بعثت به میهمانی خدا خوانده شده بود. پس از آن چهل روز شیرین، اینک با وعده فرزندی از بهشت به سوی خانه باز می گردد. چشمان خدیجه پس از آن همه تنهایی و انتظار به دیدار محمد(ص) روشن می شود و دلش به شنیدن آن وعده شیرین از شادی و غرور سرشار می شود. در انتظار آمدن آن مولود بی همتا چشم به گذر زمان می دوزد و لب به شکر خدا می گشاید.
طاهره مطهره
خدیجه، زن ثروتمند قریش، با انتخاب همسری فقیر و دور از تجملات دنیوی، امّا آسمانی و از جنس نور، از سوی زنان تاریک دل قریش طرد شده و تنها مانده است. ماه هاست که او تنهایی اش را با گفتگو با فرزندی که هنوز پا به دنیا ننهاده، پر کرده است؛ امّا اینک نیازمند یاری است؛ نیازمند دستی مهربان که به کمکش بشتابد. از زنان قریش یاری می خواهد؛ امّا جز طعنه ها و سرزنش ها چیز دیگری نمی یابد.
به گرمای آرام بخش دعای پیامبر دل می سپارد و به مهر پروردگار دل می بندد تا آنکه خانه اش به نوری سپید روشن می شود. چهار زن بهشتی، چهار زن برگزیده، چهار یار مهربان به یاریش می آیند و فاطمه، طاهره مطهره، چشم به دنیا می گشاید و عالم را از حضور خود متحیّر می کند و از شادی آمدنش مست می سازد.
بقیه مقاله رو در ادامه مطلب دنبال کنید


????? ????
+ ????? ???? ??????? عاشق دل شکسته مرتضی |